کیمان

لغت نامه دهخدا

کیمان. ( ع اِ ) ج ِ کومة. ( ناظم الاطباء ). ج ِ کومة. تپه ها. انباشته ها. ( از فرهنگ جانسون ). و رجوع به کومة شود.
کیمان. ( اِخ ) دهی از دهستان نرمان شهرستان ایرانشهر است و 150 تن سکنه دارد که از طایفه نرمانی هستند. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).

فرهنگ فارسی

دهی از دهستان نرمان شهرستان ایرانشهر است و ۱۵٠ تن سکنه دارد که از طایف. نرمانی هستند .

فرهنگ اسم ها

اسم: کیمان (پسر) (فارسی) (تلفظ: keymān) (فارسی: کیمان) (انگلیسی: keyman)
معنی: دارای اندیشه ی بلند، اندیشمند، ( کی، مان = اندیشه )، اندیشه ی بزرگان و پادشاهان، اندیشه ی شاهانه و بزرگوارانه
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم