لغت نامه دهخدا
دل در برم ز غصه بجان آمد از تنم
وز دست تن بجان نخرد باز یک تنم.
رجوع به لباب الالباب ج 1 صص 190 - 195 شود.
سعدالدین. [ س َ دُدْ دی ] ( اِخ ) اسعد بخاری سمرقندی عوفی در لباب الالباب نام او را ذکر کرده و این ابیات را از او آورده است :
ای زلف تو رنگ برده و بوی از مشک
چوگان شده و برده بسی گوی از مشک
یک موی که از فرق تو افتد بزمین
فرقش نکندکسی بیک موی از مشک.( از لباب الالباب ج 2 ص 383 ).
سعدالدین. [ س َ دُدْ دی ] ( اِخ ) دهی از دهستان برکال بخش بردسکن شهرستان کاشمر. دارای 1493 تن سکنه و آب آن از قنات و محصول آن غلات ، منداب ،زیره و پنبه است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).
سعدالدین. [ س َ دُدْ دی ] ( اِخ ) ابن محمد عبداﷲ دیری. در بیت المقدس متولد شد سپس بمصر رفت و قضاوت آنجا بعهده او واگذار شد ( 842 هَ.ق. ) و مدت 25 سال باین شغل منصوب بود. پس نابینا شد و از قضا معزول گردید. و بمصر درگذشت. او راست : الحبس فی التهمة. الهام المارقة فی کبدالزنادقة. تکمله شرح الهدایه للسروجی. کواکب النیرات. شرح العقائد النسفیه. ( اعلام زرکلی ج 1 ص 363 ).
سعدالدین. [ س َدُدْ دی ] ( اِخ ) قتلق. عالمی متبحر بود. حمداﷲ مستوفی نویسد: غازان خان و امراء لشکریان او بر دست او مسلمان شدند در ماه محرم الحرام ( 728 ) در قزوین بسن هشتاد و چند سالگی درگذشت. ( از رجال حبیب السیر ص 29 ).
سعدالدین. [ س َ دُدْ دی ] ( اِخ ) محمدبن المؤیدبن ابی بکر عبداﷲبن ابی الحسن علی بن محمد حمویة الجوینی معروف به حمویی نسبت به جد اعلای ایشان حمویة بتشدید میم بر وزن شبویه. پسر ابن حمویة ابوعبداﷲ محمدبن حمویه جوینی از کبار مشایخ طریقت بود و در سنه 532 هَ.ق. در نیشابور وفات یافت و در بحرآباد جوین مدفون شد. و شیخ سعدالدین صاحب ترجمه ای از اشهر مشاهیر صوفیه عصر خود و از جمله اصحاب شیخ نجم الدین کبری بوده است و در سال 650 بروایت مشهور یا 649 یا 658 یا 665 هَ.ق. وفات یافت و قبر وی نیز در بحرآباد جوین است. ( از حاشیه شدالازار ص 459 ).