لغت نامه دهخدا
بیسان. [ ب َ ] ( اِخ ) دهی است به مروشاهجان. ( منتهی الارب ) ( از مراصد الاطلاع ).
بیسان. [ ب َ ] ( اِخ ) دهی است در شام و از آن ده است قاضی عبدالوضیم بن علی. ( منتهی الارب ) ( از مراصد الاطلاع ).
بیسان. [ ب َ ] ( اِخ ) موضعی است به یمامة بین بصره و واسط و آن را میسان نیز گویند. ( از مراصدالاطلاع ) ( از منتهی الارب ). رجوع به مرآت البلدان ج 1 ص 336، کامل ابن اثیر ج 2 ص 211، تاریخ سیستان ص 73، مجمل التواریخ ص 272 و معرب جوالیقی و العقد الفرید ج 7 ص 284 شود.