لغت نامه دهخدا
جمال الدین. [ ج َ لُدْ دی ] ( اِخ ) لقب نظامی گنجوی شاعر معروف. رجوع به نظامی در همین لغت نامه شود.
جمال الدین. [ ج َ لُدْ دی ] ( اِخ ) ابراهیم بن علی بن یوسف فیروزآبادی شیرازی معروف به ابواسحاق. رجوع به ابواسحاق شیرازی جمال الدین در همین لغت نامه شود.
جمال الدین. [ ج َ لُدْ دی ] ( اِخ ) ابن الحاجب امام مالکیه. وی در ایام المستعصم درگذشت. ( تاریخ الخلفا ص 316 ).
جمال الدین. [ ج َ لُدْ دی ] ( اِخ ) ابن حسام بهددانی ( بداونی ) از رجال مشهور و شاعران دوره شمس الدین محمدبن ملک غیاث الدین محمد بود. ( حبیب السیر چ خیام ج 3 ص 379 ).
جمال الدین. [ ج َ لُدْ دی ]( اِخ ) ابن قیمار از وزیران سلاجقه در دولت مغیث الدین و غیاث الدین سلجوقی است. رجوع به حبیب السیر شود.
جمال الدین. [ ج َ لُدْ دی ] ( اِخ ) ابوالحسن علی بن یوسف بن ابراهیم بن عبدالواحد شیبانی معروف به ابن القفطی. رجوع به ابن القفطی ابوالحسن در همین لغت نامه شود.
جمال الدین. [ ج َ لُدْ دی ] ( اِخ ) ابوبکر خال ترمذی از شاعران است. او راست :
عقل پیریست مرد دانا را
که بدو نیک و بد درآموزد
کشته آب جهل کی گردد
آتشی را که عقل بفروزد
مرد عاقل بسان شمع بود
که همی خندد و همی سوزد.
رجوع به لباب الالباب عوفی چ بریل ج 2 ص 164 شود.
جمال الدین. [ ج َ لُدْ دی ] ( اِخ )ابوعبداﷲ محمدبن عبداﷲ معروف به ابن مالک. رجوع به ابن مالک جمال الدین ابوعبداﷲ در همین لغت نامه شود.
جمال الدین. [ ج َ لُدْ دی ] ( اِخ ) احمدبن عبداﷲ مکنی به ابوالمتوج رجوع به ابن المتوج احمد در همین لغت نامه شود.
جمال الدین. [ ج َ لُدْ دی ] ( اِخ ) احمدبن علی بن مهنااز اعقاب موسی الجون حسنی علامه نسابه و از اکابر فضلا و علمای انساب است. تألیفاتی دارد. او راست : 1 -التحفة الجمالیة در انساب. 2 - عمدة الطالب صغری. 3- عمدة الطالب کبری. وی به سال 828 هَ. ق. در کرمان درگذشت. ( الذریعة ج 3 ) ( ریحانة الادب ج 1 ص 275 ).
جمال الدین. [ ج َ لُدْ دی ] ( اِخ ) احمدبن محمدبن علی. رجوع به ابن خاتون در همین لغت نامه شود.