لغت نامه دهخدا
نشنوده ای که چند بپرسیدست
پیغمبر خدای بحیرا را.ناصرخسرو.خط کفش حرز صفا تیغش در او عین الصفا
چون نور مهر مصطفی جان بحیرا داشته.خاقانی.به ناقوس و به زنار و به قندیل
به یوحنا و شماس و بحیرا.خاقانی.از هر دریچه شکل صلیبی چو رومیان
بر زنگ زنگ روی بحیرابرافکند.خاقانی.
بحیرا.[ ب َ ] ( اِخ ) بروایتی نام زوجه قعقاع بن ثور است که دختر هانی بوده. ( آنندراج ). و رجوع به بحیره شود.