لغت نامه دهخدا
نشست از بر تخت پرمایه سام
ابا زال خرم دل و شادکام.فردوسی.زواره فرامرز و دستان سام
درستند و خرم دل و شادکام.فردوسی.چنین گفت خرم دلی رهنمای
که خوشی گزین زین سپنجی سرای.فردوسی.چنان گرم کن عزم رایم بتو
که خرم دل آیم چو آیم بتو.نظامی.شما خندان و خرم دل نشینید
طرب سازید و روی غم نبینید.نظامی.