اذرباد

لغت نامه دهخدا

( آذرباد ) آذرباد. [ ذَ ] ( اِخ ) آذربایجان. || نام موبدی که بانی آذربایجان بوده است.

فرهنگ فارسی

( آذر باد ) نام حکیمی بزمان بهرام گور که بهرام را به نصیحت از گفتن شعر بازداشت

فرهنگ اسم ها

اسم: آذرباد (پسر) (فارسی) (تاریخی و کهن) (تلفظ: āzar bād) (فارسی: آذرباد) (انگلیسی: azar bad)
معنی: پابنده و نگهبان آتش، ( اَعلام ) ( = آذرپاد = آذربادمارسپندان ) موبد موبدان زمان ساسانی [قرن میلادی] که خُرده اوستا و بخشی از اوستا را گردآوری کرد و اندرز نامه ای نوشت، ( در اعلام ) نام موبدی که بانی آذربایجان بوده است، نام آتشکده ای در تبریز، آذرپناه یا کسی که آتش نگهدار اوست، نام یکی از شخصیتهای منظومه ویس و رامین
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم