لغت نامه دهخدا
دهناء. [ دَ ] ( ع اِ ) میدان. ( ناظم الاطباء ). || بیابان. ( منتهی الارب ). || دشت و بیابان دور و دراز بی آب. ( ناظم الاطباء ). || گیاهی است سرخ. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).
دهناء. [ دَ ] ( اِخ ) دهنا. کویری است میان نجد و یمن و آن را ربعالخالی نیز نام دهند. ( یادداشت مؤلف ). زمین پهناوری است به بادیةالعرب در دیار بنی تمیم و گویند آن هفت کوه ریگ است. ( از ابن خلکان ). از دیار بنی تمیم است طولش از حرن سوعه تا رمل بیرین می رسد و با اینکه آب فراوانی ندارد جای پرنعمت و برکتی است. ( از معجم البلدان ). موضعی است به نجد مر تمیم را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).