لغت نامه دهخدا
تقی اصفهانی. [ ت َ ی ِ اِ ف َ ] ( اِخ ) وی برای کسب کمالات به هندوستان سفر کرد و مدتی در خدمت ابراهیم قطب شاه درآمد و سپس به حج رفت و در این سفر درگذشت. از اوست :
لطف با غیر غایتی دارد
جور با ما نهایتی دارد
گوش بر حرف مدعی تا چند
هر که بینی حکایتی دارد.( از قاموس الاعلام ترکی ).
تقی اصفهانی. [ ت َ ی ِ اِ ف َ ]( اِخ ) وی به هندوستان رفت و در خدمت جهانگیر شاه درآمد و مربی شاهزاده پرویز گردید. این بیت از اوست :
آن خون دل فشاند و این خون دل بخورد
فرق اینقدر بود ز لب زخم تا لبم.( از قاموس الاعلام ترکی ).