چالش کردن

لغت نامه دهخدا

چالش کردن. [ ل ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) جدال کردن. نبرد کردن. هم آورد جنگ طلبیدن. برای پیروزی در جنگ یا امری دیگر تلاش و کوشش کردن :
بیا تا در این شیوه چالش کنیم
سر خصم را سنگ بالش کنیم.سعدی.|| کشتی گرفتن. مصارعت کردن. کوشیدن برای غلبه کردن بر حریف در کشتی.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) زد و خورد کردنجنگ و جدال کردن.
جدال کردن برای پیروزی در جنگ تلاش و کوشش کردن .
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم