مبادرت کردن

لغت نامه دهخدا

مبادرت کردن. [ م ُ دَ / دِ رَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) پیشی گرفتن. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). اقدام کردن. به کاری دست زدن. و رجوع به ماده بعد شود.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - پیشی جستن . ۲ - تعجیل کردن . ۳ - اقدام کردن بکاری : مسعود ... بتعجیل تمام مسرعان به امیر خراسان دوانید که ...بجنگ سلجوقیان مبادرت نماید .
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم