دشنام زدن

لغت نامه دهخدا

دشنام زدن. [ دُ زَ دَ ] ( مص مرکب ) دشنام دادن. ناسزا گفتن :
اگر دعات کنند از پی غرض مشنو
دعاش کن که زند از نصیحتت دشنام.میرخسرو ( از آنندراج ).کسی کش پیش از او گفتی نکونام
زدش اندر قفا صد گونه دشنام.میرخسرو ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

دشنام دادن .
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم