داربوی

لغت نامه دهخدا

داربوی. ( اِ مرکب ) عود. ( صحاح الفرس ) :
تا صبر را نباشد شیرینی شکر
تا بید را نباشد بوئی چو داربوی.رودکی ( از صحاح الفرس ).

فرهنگ معین

(اِمر. ) چوب عود، شاخة عود.

فرهنگ عمید

۱. (زیست شناسی ) چوب یا شاخۀ درخت عود، عود.
۲. داروی خوش بو که در آتش بریزند: تا صبر را نباشد شیرینی شکر / تا بید را نباشد بویی چو داربوی (رودکی: ۵۱۳ ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) چوب عود شاخه عود

ویکی واژه

چوب عود، شاخة عود.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم
فال ماهجونگ فال ماهجونگ فال تخمین زمان فال تخمین زمان فال احساس فال احساس فال زندگی فال زندگی