سیمک

لغت نامه دهخدا

سیمک. [ م َ ] ( اِ ) قلاب مانندی که بدان تارهای پنبه ای یا ابریشمی را تاب دهند. ( ناظم الاطباء ). نام یکی از افزار علاقه بندان و آن چوب سرکجی است که کلافه ریسمان و ابریشم بر آن پیچند. ( آنندراج ) :
باشد ز خط کلافه ابریشمی ترا
کز نازکیش شعشعه ماه سیمک است.محسن تأثیر ( از آنندراج ).از گل آن کفش نعل ماه نو در آتش است
ماه بر ابریشم آن زلف سیمک میزند.محسن تأثیر ( از آنندراج ).

فرهنگ عمید

قلاب یا چوب سرکج که با آن تارهای ابریشم را تاب می دهند.

فرهنگ فارسی

قلاب مانندی که بدان تارهای پنبه ای یا ابریشمی را تاب دهند .

فرهنگ اسم ها

اسم: سیمک (پسر) (فارسی)
معنی: از نامهای باستانی، سفید و درخشان

دانشنامه عمومی

سیمک، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان کرمان در استان کرمان ایران است.
این روستا در دهستان درختنگان قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱۹ نفر ( ۸خانوار ) بوده است.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم