لغت نامه دهخدا
دزج. [ ] ( اِخ ) از رستاقهای قم است و صاحب تاریخ قم ( ص 85 ) در باره آن چنین گوید: به اذان صاحب یمن آن را بناکرده است در آن موضع برتخته سرایی بنا کرده است برابر کوشکی که آنجاست و باذان نام نهاده و تا الیوم قایم است و بدو معروف و مشهور.
دزج. [ دِ زِ ] ( اِخ ) ده مهمی است از دهستان زیررستاق بخش مرکزی شهرستان شاهرود. واقع در 8هزارگزی جنوب خاوری شاهرود و 3هزارگزی ایستگاه راه آهن شاهرود. با 1235 تن سکنه ( 1335 هَ. ش. ). آب آن از قنات و رود شاهرود و رویان و راه آن مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3 ).
دزج. [ دِ زَ ] ( اِخ ) دهی است جز دهستان اجارود بخش گرمی شهرستان اردبیل. واقع درده هزارگزی شمال خاوری گرمی و یکهزار گزی راه شوسه بیله سوار - گرمی ، با 767 تن سکنه. آب آن از چشمه و راه آن مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ).
دزج. [ دِ زَ ] ( اِخ ) ده کوچکی است از دهستان سمیرم پائین بخش حومه شهرستان شهرضا. واقع در 49هزارگزی جنوب شهرضا و متصل به راه مالرو دزج به همگین. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 10 ).