لغت نامه دهخدا
جلک. [ ج َ ل َ ] ( ع اِ مصغر ) تصغیر جل است و آن مرغکی باشد کوچک خوشخوان. ( برهان ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به جل شود.
جلک. [ ج ُل ْ ل َ ] ( اِ ) سبد خرما. این لفظ مرکب از جله عربی و کاف فارسی است. ( فرهنگ نظام ).
جلک. [ ج َ ل َ ] ( ع اِ مصغر ) تصغیر جل است و آن مرغکی باشد کوچک خوشخوان. ( برهان ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به جل شود.
جلک. [ ج ُل ْ ل َ ] ( اِ ) سبد خرما. این لفظ مرکب از جله عربی و کاف فارسی است. ( فرهنگ نظام ).
=چکاوک
( اسم ) پرنده ای از راست. گنجشکان از دست. مخروطی نوکان که جزو پرندگان نیمکر. شمالی است. پرهایش خاکستری و پرهای زیر گردنش روشنتر است. قدش کمی از گنجشک بزرگتر و از سار کوچکتر است جلک چکاوک قبره طرقه.
سبد خرما. این لفظ مرکب از جله عربی و کاف فارسی است.
جلک (عراق). جلک یک منطقهٔ مسکونی در عراق است که در کردستان عراق واقع شده است.