لغت نامه دهخدا
تازه قشلاق. [ زَ ق ِ ] ( اِخ ) دهی جزء دهستان قشلاقات افشار بخش قیدار شهرستان زنجان است که در 54هزارگزی باختر قیدار و 42هزارگزی راه عمومی واقع است. کوهستانی و سردسیر است و 182 تن سکنه دارد، شیعه، ترکی. آب آن از قزل اوزن. محصول آنجا غلات. شغل اهالی زراعت. صنایع دستی آن گلیم و جاجیم بافی. راه مالرو دارد. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 2 ).
تازه قشلاق. [ زَ ق ِ ] ( اِخ ) دهی جزء دهستان گورائیم بخش مرکزی شهرستان اردبیل است که در 30000گزی جنوب اردبیل و 30000گزی شوسه اردبیل - خلخال واقع است. کوهستانی و معتدل است و 467 تن سکنه دارد، شیعه، ترکی. آب آن از چشمه و رودخانه. محصول آن غلات.شغل اهالی زراعت و گله داری. صنایع دستی آن قالیبافی. راه مالرو دارد. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4 ).
تازه قشلاق. [ زَ ق ِ ] ( اِخ ) دهی از دهستان کرانی بخش شهرستان بیجار است که در 20هزارگزی جنوب حسن آبادسوگند و 6هزارگزی آق بلاغ واقع است. کوهستانی و سردسیر است و 160 تن سکنه دارد، شیعه، ترکی. آب آن از چشمه. محصول آن غلات، لبنیات. شغل اهالی زراعت، گله داری. صنایع دستی آن قالیچه و جاجیم بافی. خط تلفن بیجار - حسن آباد از این ده میگذرد. راه مالرو دارد. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 5 ).