بهستان

لغت نامه دهخدا

بهستان. [ ب ِ هَِ ] ( اِخ ) موضعی در گیل خواران ( فرح آباد مازندران ). ( فرهنگ فارسی معین ).
بهستان. [ ب ِ هَِ ] ( اِخ ) بغستان.بیستون. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به بیستون شود.

فرهنگ فارسی

موضعی در گیل خواران ( فرح آباد مازندران )

فرهنگ اسم ها

اسم: بهستان (دختر، پسر) (فارسی) (تاریخی و کهن) (تلفظ: behestān) (فارسی: بِهستان) (انگلیسی: behestan)
معنی: نیک بنیاد، نام پسر اردشیر سوم پادشاه هخامنشی، ( به، ستان ( پسوند مکان ) )، جای خوبان و نیکان، ( اَعلام ) ) ( بهستان = بیستون ) کوهی در کیلومتری شرق کرمانشاه، ) ( = بیستون ) سنگنبشته و حجاریهایی بر دیواره ی آن کوه از داریوش اول که اهمیت تاریخی ویژه ای دارد، ) ( = بیستون ) نام شهری در شهرستان هرسین در استان کرماشاه، ( به + ستان ( پسوند مکان ) )، موضعی در مازندران

دانشنامه عمومی

بهستان، روستایی است از توابع بخش مرکزی در پایین دست دریاچه سد آق چای شهرستان چایپاره استان آذربایجان غربی ایران . محوطه بهستان یکی از آثار ملی ثبت شده ایران در خوی آذربایجان است که قدمت آن مربوط به قرون ۶ تا ۸ ه . ق ـ قرون ۱۰ تا ۱۲ ه . ق می باشد و در تاریخ ۱۳۸۵/۰۸/۲۷ به شماره ثبت 16597 در مجموعه آثار تاریخی ایران ثبت شده است.
این روستا در دهستان بسطام قرار داشته و بر اساس سرشماری سال ۱۳۸۵ جمعیت آن ۴۹۹۹نفر ( ۵۰۰ خانوار ) بوده است.
بهستان (ماه نشان). بهستان یک روستا در ایران است که در دهستان ماه نشان واقع شده است. بهستان ۳۷۰ نفر جمعیت دارد.

دانشنامه آزاد فارسی

رجوع شود به:کتیبه بیستون
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم