لغت نامه دهخدا
باروق. ( معرب ، اِ ) بلغت رومی سفیداب قلعی را گویند. ( برهان ) ( آنندراج ) ( دِمزن ). مأخوذ از یونانی سفیداب قلعی. ( ناظم الاطباء ). غمنَه. ( کازیمیرسکی ) اسفیداج الرصاص. نام دوائی است که نامهای دیگرش اسفیداج و سفیداب است. لفظ مذکور از زبان عبرانی است که در ترجمه طب معرب شده. ( فرهنگ نظام ). بعبرانی اسفیداج است. ( فهرست مخزن الادویه ). نامی است که در شهر تونس و دیگر نقاط افریقا به سفیداب قلعی دهند. رجوع به ابن بیطار ترجمه لکلرک ج 1 ص 201 و اسفیداج شود.
باروق. ( اِخ ) دهی است از دهستان گاودول بخش مرکزی شهرستان مراغه که در 52 هزارگزی جنوب خاوری مراغه و 7 هزارگزی شمال خاوری راه ارابه رو میاندوآب به شاهین دژ در جلگه واقع است. هوایش معتدل با 2181 تن سکنه میباشد آبش از قوری چای ( رود قوری ) و چاه است. محصولش غلات ، چغندر، حبوبات ، کشمش ، بادام ، زردآلو. شغل مردمش زراعت و صنایع دستی اهالی جاجیم بافی و راهش ارابه رو است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4 ).
باروق. ( اِخ ) دهی است از دهستان آلان برآغوش بخش آلان برآغوش شهرستان سراب که در 12 هزارگزی شمال باختری مهربان و 23 هزاروپانصدگزی شوسه تبریز بسراب در جلگه واقع شده است. هوایش معتدل و دارای 658 تن سکنه میباشد. آبش از چشمه و محصولش غلات و شغل مردمش زراعت وگله داری و کارگری و صنایع دستی اهالی قالی بافی و راهش مالرو میباشد. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4 ).
باروق. ( اِخ ) دهی است از دهستان چهار اویماق بخش قره آغاج شهرستان ارومیه که در 37 هزارگزی شمال خاوری قره آغاج و 24 هزارگزی جنوب شوسه مراغه بمیانه در کوهستان واقع است. هوایش معتدل و دارای 45تن سکنه میباشد. آبش از چشمه و محصولش غلات و برنج وشغل مردمش زراعت و صنایع دستی اهالی جاجیم بافی و راهش مالرو میباشد. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4 ).
باروق. ( اِخ ) دهی است از دهستان دیجویجین بخش مرکزی شهرستان اردبیل که در 10 هزارگزی باختری اردبیل و 6 هزارگزی شوسه مشکین به اردبیل در منطقه کوهستانی واقع است. هوایش معتدل و دارای 2458 تن سکنه میباشد. آبش از رودخانه بارقی و چشمه و محصولش غلات ، حبوبات ، صیفی و شغل مردمش زراعت ، گله داری و راهش مالرو میباشد. تیره ای از ایل شاهسون درین دره زندگی میکنند. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4 ).