لغت نامه دهخدا
از آنکه گفتم کوه خشک مرا ملک است
بخشک چوبی مالک کشید بر دارم
هزار آمَنه هیزم همه ز کوه خشک
نهاده اند در انبار و من در انبارم.سوزنی.
آمنه. [ م ِ ن َ ] ( اِخ ) نامی است زنان عرب را و ازجمله آمنه بنت عبدالمطلب و آمنه بنت وهب بن عبدمناف زوجه عبداﷲبن عبدالمطلب مادر رسول صلوات اﷲعلیهما متوفّات 48 پیش از هجرت. و آمنه بنت ابی سفیان ، زوجه پیغامبر صلوات اﷲ علیه. و نام هفت صحابیه.
( امنة ) امنة. [ اَ م َ ن َ ] ( ع اِ ) بی بیمی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). امن ،و آن سکون قلب است. ( از اقرب الموارد ). || راستی ، ضد خیانت. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || ( ص ) آنکه بهر کس اعتماد کند. ( از اقرب الموارد ). || دین و خلق ، گویند ما احسنک امنتک. ( از ذیل اقرب الموارد ). || ج ِ امین. ( ناظم الاطباء ) .
امنة. [ اُ م َ ن َ ] ( ع ص ) آنکه بر هر کس ایمن باشد و اعتماد کند. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). گویند هو امنة اذنة؛ اذا کان یأمن کل واحد و یصدق ما یسمع. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || آنکه بر وی هر کس اعتمادکند در هر کاری. ( منتهی الارب ). رجل امنة؛ مردی که هر کس بر وی در هر کاری اعتماد کند. ( ناظم الاطباء ).
امنة. [ اَ م َ ن َ ] ( اِخ ) ابن عیسی. کاتب لیث و محدث بوده. ( از منتهی الارب ).
امنه.[ اَ م َ ن َ / ن ِ / اَ ن َ / ن ِ ] ( اِ ) توده هیزم شکافته. ( لغت فرس اسدی چ دبیرسیاقی ص 158 ) ( صحاح الفرس ). پشته هیزم. ( برهان قاطع ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). پشتواره هیزم. ( مؤید الفضلاء ). آمنه :
هیزم خواهم همی دو امنه ز جودت
جو [ چو ] دو جریب خم سیکی چون خون .ابوالعباس ( از لغت فرس اسدی ).هزار امنه هیزم همه ز کوه خشک
نهاده اند برانبار و من در انبارم.سوزنی.