لغت نامه دهخدا
ارسیس. [ اَ ] ( اِخ ) ابن اخوس در آثارالباقیه در جدول سلاطین ایران بدین صورت آمده و در جدول سلاطین کلدانی ارسیخ ذکر شده است. رجوع به آرسس و ایران باستان ص 1186 ببعد شود.
ارسیس. [ اَ ] ( اِخ ) ابن اخوس در آثارالباقیه در جدول سلاطین ایران بدین صورت آمده و در جدول سلاطین کلدانی ارسیخ ذکر شده است. رجوع به آرسس و ایران باستان ص 1186 ببعد شود.
اسم: آرسیس (پسر) (فارسی) (تلفظ: arsis) (فارسی: آرسیس) (انگلیسی: arsis)
معنی: مرد راستگوی ایرانی
آرسیس. آرسیس ( به فرانسوی: Arcisses ) یک کمون در فرانسه است که در اور - ا - لوآر واقع شده است. آرسیس ۴۵٫۴۳ کیلومتر مربع مساحت دارد.
آرسیس. آرسیس (arsis music) (یونانی = بالا بردن) در موسیقی، واژه ایجایگزین برایضدضرب یا ضرب ضعیف ، که از شعر یونانیبه عاریت گرفته شده است. متضاد ثِسیس (یونانی= پایین بردن ) یا ضرب قویاست . با این حال در کاربرد آلمانی، «آرسیس » و «ثِسیس » معانیمتضاد با اصل یونانو انگلیسیخود دارند.