لغت نامه دهخدا
واجب القتل. [ ج ِ بُل ْ ق َ ] ( ع ص مرکب ) کشتنی و سزاوار کشتن. که کشتن آن لازم باشد. ( ناظم الاطباء ). مرگ ارزان. ( یادداشت مؤلف ).
واجب القتل. [ ج ِ بُل ْ ق َ ] ( ع ص مرکب ) کشتنی و سزاوار کشتن. که کشتن آن لازم باشد. ( ناظم الاطباء ). مرگ ارزان. ( یادداشت مؤلف ).
ویژگی کسی که کشتنش واجب است.
کسی که کشتنش واجب و لازم باشد ٠
کشتنی و سزاوار کشتن که کشتن آن لازم باشد .