لغت نامه دهخدا
هیمی. [ هََ ]( ع اِ ) ریگ روان و پیوسته ریزان یا ریگستان خشک باریک خاک. ( اقرب الموارد ) ( آنندراج ). ریگ نرم و باریک. ( مهذب الاسماء ). ج ، هُیُم. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).
هیام. ( ع مص ) دوست داشتن. شوریده شدن کسی از عشق و غیر عشق که نداند به کجا میرود. || سخت تشنه شدن شتر. ( اقرب الموارد ). || ( ص ، اِ ) ج ِ هیماء. ( منتهی الارب ).
هیام. [ هَُ ] ( ع ص ، اِ ) ج ِ هیمی ̍. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به هیمی ̍ وهیماء شود. شیفتگی و شوریدگی از عشق که به دیوانگی ماند یا نوعی از دیوانگی. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ). دیوانگی از عشق. ( مهذب الاسماء ) ( اقرب الموارد ). || تشنگی زده اشتر. ( مهذب الاسماء ). || تشنگی سخت. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || ( اِ ) تب شتر یا نوعی از بیماری ستور. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || ریگ روان و پیوسته ریزان یا ریگستان خشک باریک خاک. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( آنندراج ). رجوع به هَیام شود.
هیام. [ هَُ ی ْ یا ] ( ع ص ، اِ ) ج ِ هائم. رجوع به هائم شود. ( منتهی الارب ). دوست دارندگان و عشاق وسوسه زده. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || مردم وسوسه زده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).