لغت نامه دهخدا
قرخلو. [ ق ِ] ( اِخ ) دهی است از دهستان حومه بخش تکاب شهرستان مراغه واقع در 10 هزارگزی جنوب خاوری تکاب و 1500 گزی خاور راه ارابه رو تکاب به بیجار. موقع جغرافیایی آن دره ، معتدل. سکنه آن 727 تن است. آب آن از چشمه سارها و محصول آن غلات ، بادام ، حبوبات ، کرچک و شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی آنان جاجیم بافی است. راه مالرو دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ).
قرخلو. [ ق ِ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان ابرج بخش اردکان شهرستان شیراز واقع در 96000 گزی خاور اردکان و 5000 گزی راه فرعی مائین به تخت جمشید. موقعجغرافیایی آن دامنه معتدل مالاریایی و سکنه آن 163تن است. آب آن از قنات و چشمه و محصول آن غلات و برنج و شغل اهالی زراعت و صنایع دستی آنان گلیم بافی است. راه مالرو دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7 ).، قرخ لو. [ ق ِ ] ( اِخ ) طایفه ای از طوایف قشقائی. ( جغرافیای سیاسی کیهان ).