لغت نامه دهخدا
چنارستان. [چ َ / چ ِ رِ ] ( اِ مرکب ) درختستان چنار. ( ناظم الاطباء ). باغستان چنار. چنارزار. جای کاشتن و روییدن چنار بسیار. مَدلَبَة. ( منتهی الارب ): و باید که زمینی مفرد جهت چنارستان معین کنند و شاخ آن درهم نشانند. ( از فلاحتنامه ). رجوع به چنار و چنارزار شود.
چنارستان. [ چ ِ رِ ] ( اِخ ) دهی جزء دهستان قاقازان بخش ضیأآباد شهرستان قزوین که در 37 هزارگزی ضیأآباد و 12 هزارگزی راه شوسه واقع است. هوایی معتدل و 124 تن سکنه دارد. آبش از چشمه سار. محصول آنجا غلات، سیب زمینی، یونجه، باغات و گردو. شغل اهالی زراعت و بافتن قالی، جوراب و جاجیم وراهش مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 2 ).
چنارستان. [ چ ِ رِ ] ( اِخ ) دهی جزء دهستان سربندپایین بخش سربند شهرستان اراک که در 42 هزارگزی جنوب باختری آستانه و 42 هزارگزی راه مالرو عمومی واقع است. کوهستانی و سردسیر است و 594 تن سکنه دارد. آبش از قنات و چشمه. محصولش غلات، بنشن، پنبه، انگور و قلمستان. شغل اهالی زراعت، گله داری و بافتن قالیچه و راهش مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 2 ).
چنارستان. [ چ ِ رِ ] ( اِخ ) دهی از دهستان هلایجان بخش ایزه شهرستان اهواز که در 18 هزارگزی جنوب باختری ایزه واقع است. کوهستانی و معتدل است و 75 تن سکنه دارد. آبش از چشمه. محصولش غلات. شغل اهالی زراعت وراهش مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6 ).
چنارستان. [ چ ِ رِ ] ( اِخ ) دهی از دهستان قلعه حاتم شهرستان بروجرد که در 5 هزارگزی شمال خاوری بروجرد و 4 هزارگزی خاور راه شوسه بروجرد به اشترینان واقع است. دامنه و معتدل است و 250 تن سکنه دارد. آبش از چشمه. محصولش غلات. شغل اهالی زراعت وراهش مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6 ).