لغت نامه دهخدا
- دانش ( علم ) میانگین ؛علم اوسط. ریاضی.
|| وسطی. آنچه یا آنکه در وسط قرار گرفته است. ( از یادداشت مؤلف )[ : محمود ] گفت او را [ ابوریحان بیرونی را ] به میان سرای فرو اندازند. چنان کردند مگر با بام میانگین دامی بسته بود، بوریحان بر آن دام آمد. ( چهارمقاله ص 57 ). پس ملک را در گرمابه میانگین بنشاند. ( چهارمقاله ). و رجوع به میان و میانه شود.