لغت نامه دهخدا
مغدان. [ م َ ] ( اِخ ) نام بغداد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). بغداد. ( اقرب الموارد ) ( المعرب جوالیقی ص 74 ). لغتی است در بغداد. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به ماده قبل شود.
مغدان. [ م ُ ] ( اِخ )دهی از دهستان حومه بخش گاوبندی شهرستان لار است و 169 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7 ).
مغدان. [ م ُ ] ( اِخ ) دهی از دهستان خبر است که در بخش بافت شهرستان سیرجان واقع است و 218 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).