مهرو

لغت نامه دهخدا

مهرو. [ م َ] ( ص مرکب ) ماهروی. مهروی. ماه رو. که رویی چون ماه دارد. || مجازاً زیبا و جمیل :
طاق و رواق مدرسه و قال و قیل علم
در راه جام و ساقی مهرو نهاده ایم.حافظ.نکته ای دلکش بگویم خال آن مهرو ببین
عقل و جان را بسته زنجیر آن گیسو ببین.حافظ.رجوع به مه روی شود.

فرهنگ عمید

آن که چهره ای زیبا مانند ماه دارد.

فرهنگ اسم ها

اسم: مهرو (دختر) (فارسی) (تلفظ: mah ru) (فارسی: مَهرو) (انگلیسی: mah ru)
معنی: زیبا رو، آن که رویی زیبا چون ماه دارد، ماهرو
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم