لغت نامه دهخدا
مزهر. [ م ِ هََ ] ( ع اِ ) بربط. عود. ج، مَزاهر. ( اقرب الموارد ) ( دهار ) ( مهذب الاسماء ) ( یواقیت ). بربت. گران. ( السامی ). چوبی که بدان میزنند و می نوازند. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). آلتی که می نوازند آن را. ( ناظم الاطباء ). قسمی از آلات مرسیقی. ج، مَزاهر. ( زمخشری ):
ز دستان قمری در او بانگ عنقا
ز آواز بلبل در او زخم مزهر.؟|| دف بزرگ. ( از اقرب الموارد ).
مزهر. [ م ُ هَِ ] ( ع ص ) کسی که آتش برای مهمان می افروزد. ( اقرب الموارد ) ( تاج العروس ).