لغت نامه دهخدا
لمی. [ ل ِم ْ می ] ( ص نسبی ) منسوب به لم . مقابل انی :برهان لمی ؛ دلیل لمی. الانتقال من المؤثر الی الاثر.تعلیل. استدلال از علت به معلول و مقابل ان که استدلال از معلول به علت است. و رجوع به برهان و لم شود.
لمی. [ ل َ ما ] ( ع مص ) اَلمی ̍ گردیدن مرد؛ یعنی گندم گون یا سیاه شدن لب او. ( منتهی الارب ). سیاهی لب و گندم گونی آن و آن نزد عرب حسن است.