لغت نامه دهخدا
لله لو. [ ل َ ل َ لو ] ( اِخ ) دهی جزء دهستان کاغذکنان بخش کاغذکنان شهرستان هروآباد، واقع در 6هزارگزی شمال آق کند و 15500گزی شوسه میانه به زنجان. کوهستانی و معتدل و دارای 580 تن سکنه. آب آن از چهار رشته چشمه. محصول آنجا غلات، حبوبات و سردرختی. شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی جاجیم و گلیم بافی و راه آن مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ).
لله لو. [ ل َ ل َ لو ] ( اِخ ) دهی جزء بخش نمین شهرستان اردبیل، واقع در 28هزارگزی شمال اردبیل و دوهزارگزی شوسه گرمی به اردبیل. کوهستانی و معتدل و دارای 347 تن سکنه. آب آن از چشمه. محصول آنجا غلات و حبوبات. شغل اهالی زراعت و گله داری و راه آن مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ).
لله لو. [ ل َ ل َ لو ] ( اِخ ) دهی جزء دهستان گرمادوز بخش کلیبر شهرستان اهر واقع در 41500گزی شمال کلیبر و 41500گزی شوسه اهر به کلیبر. کوهستانی، معتدل مایل به گرمی، مالاریائی و دارای 5 تن سکنه. آب آن از رودخانه گوی آغاج و چشمه. محصول آنجا غلات. شغل اهالی زراعت و گله داری و راه آن مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ).