لغت نامه دهخدا
کاریزک. [ زَ ] ( اِخ ) ده کوچکی است از دهستان صالح آباد بخش جنت آباد شهرستان مشهد، واقع در 18هزارگزی جنوب خاوری صالح آباد. دامنه و معتدل و سکنه آن 20 تن است. قنات دارد. محصول آن غلات و تریاک و پنبه و شغل اهالی زراعت است. راه مالرو دارد. طوایف تیموری در این ده سکنی دارند. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).
کاریزک. [ زَ ] ( اِخ ) دهی از دهستان مزدوران بخش سرخس شهرستان مشهد واقع در 66هزارگزی جنوب باختری سرخس. کوهستانی و معتدل و سکنه آن 35 تن است. چشمه دارد. محصول آن غلات و تریاک و شغل اهالی زراعت است.راه مالرو دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).
کاریزک. [ زَ ] ( اِخ ) دهی از دهستان رستاق بخش خلیل آباد شهرستان کاشمر واقع در6هزارگزی شمال باختری خلیل آباد. یک هزارگزی شمال شوسه عمومی کاشمر به بردسکن. جلگه و گرمسیر و سکنه آن 687 تن است. قنات دارد محصول آن غلات و بنشن و میوه جات و انار و انجیر و شغل اهالی زراعت و مالداری است.راه مالرو دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).