چشم کرده

لغت نامه دهخدا

چشم کرده. [ چ َ / چ ِ ک َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) افسون شده و چشم زخم رسیده.( ناظم الاطباء ). رجوع به چشم کردگی و چشم کردن شود.

فرهنگ عمید

کسی که از چشم بد آسیب دیده، چشم زخم رسیده.

فرهنگ فارسی

۱- ( صفت ) چشم زخم رسیده. ۲ - افسون شده.
افسون شده و چشم زخم رسیده ٠
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم