لغت نامه دهخدا
ساوین. ( اِ ) سبدی که در آن پنبه گذارند از برای ریسیدن. ( شرفنامه منیری ) ( آنندراج ). سبدی باشد که پنبه مهیا کرده بجهت رشتن در آن گذارند. ( برهان ). سبد سرتنگ که بهندی پهاری گویند. ( غیاث ): قفه ؛ ساوین پنبه و آن کدوی خشک میان تهی کرده است که پنبه در آن نهند ریشتن را. ( صراح اللغه ). رجوع به ساویس و ساوس و ساون شود.
ساوین. ( اِخ ) حاکم نشین ایالت آلپ علیا از بخش گاپ . دارای 980 تن سکنه است و 290 گز از سطح دریا ارتفاع دارد. محل بافتن پارچه های کتانی است.
ساوین. ( اِخ ) جایگاهی است. ( معجم البلدان ).