لغت نامه دهخدا
سیمرغ وار گوشه نشینم نه چون مگس
بنشینم از حریصی ، هر جا که فارسم.کمال الدین اسماعیل.جادوی کمپیر از غصه بمرد
روی و موی زشت فا مالک سپرد.مولوی.|| ( پیشوند ) بجای پیشاوند «وا» نیز بکار میرود، مانند فاداشتن بمعنی واداشتن. ( ناظم الاطباء ).
فا. ( ص ) محجوب وشرمگین. ( برهان ). مخفف «فاوا» است. ( فرهنگ نظام ).
فا. ( ع اِ ) دهن. ( ناظم الاطباء ). صورت منصوب کلمه است در حالتی که مضاف واقع شود.
فا. ( اِ ) کف دریا که به تازی زبدالبحر گویند. ( ناظم الاطباء ).