لغت نامه دهخدا
شاهسون. [ س َ / س ُ وَ ] ( اِخ ) تیره ای ازشعبه جباره ایل عرب ( از ایلات خمسه فارس ). ( جغرافیای سیاسی کیهان ص 87 ). رجوع به طایفه جباره شود.
شاهسون. [ س ُ وَ ] ( اِخ ) دهی از دهستان دیزمار خاوری بخش مرکزی ورزقان شهرستان اهر. دارای 148 تن سکنه. آب آن از چشمه. محصول آن غلات و حبوبات. شغل اهالی زراعت و گله داری است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ).
شاهسون. [ س ُ وَ ] ( اِخ ) دهی از دهستان حومه بخش صحنه کرمانشاه. دارای 148 تن سکنه. آب آن از چشمه و رودخانه صحنه و گاماسیاب. محصول آن غلات ، حبوبات ، چغندر و قلمستان است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5 ).