لغت نامه دهخدا
( حالیة ) حالیة. [ ی َ ] ( ع ص ) تأنیث حالی. زنی که بزیور آراسته باشد. ( آنندراج ). زن زیورپوشیده. صاحب پیرایه.
حالیة. [ لی ی َ ] ( ع ص نسبی ) کنونی. فعلی.
حالیة. [ لی ی َ ] ( اِخ ) فرقه ای از متصوفه و بر باطل باشند. میگویند که رقص و سماع و دست زدن و چرخ رفتن و سرود شنیدن حلال است. و به این افعال حالتی می آورند که بیهوش شوند.و مریدان ایشان گویند که شیخ تصرف کرده ، حال آورده ،و مذهب ایشان عین ضلالت و بطالت است و بدعت و مخالف سنت. کذا فی توضیح المذاهب. ( کشاف اصطلاحات الفنون ).