( آبسال ) آبسال. ( اِ مرکب ) باغ. حدیقه : همی تابد ز چرخ سبز عیوق چو آتش بر صحیفه ی ْ آبسالی.ناصرخسرو. ابسال. [ اِ ] ( ع مص ) گرو کردن. به گرو دادن. || به هلاک سپردن. || حرام کردن چیزی. || دل نهادن بر. || پختن و خشک کردن غوره ٔخرما. || به معرض نهادن. عرضه کردن. || در خذلان گذاشتن. ( زوزنی ). بخواری گذاشتن.
فرهنگ معین
( آبسال ) (اِمر. ) بهار، آبسالان .
فرهنگ عمید
۱. به گرو دادن، گرو کردن. ۲. حرام کردن چیزی.
فرهنگ فارسی
( آبسال ) ( اسم ) بهار . در فرهنگها آبسال و آبسالان را بمعنی باغ گرفته اند و صحیح نیست . ( مینوی ). باغ حدیقه آبسالان:فصل بهار، موسم بارندگی، سال پر آب وباران، به معنی باغ و بوستان