لغت نامه دهخدا
بلم. [ ب َ ] ( اِ ) گیاهی است شبیه به مَرغ. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
بلم. [ ب َ ل َ ] ( ع اِ ) سخت آرزومندی ناقه به فحل و آماسیدگی شرم او از بسیاری آرزو. ( از منتهی الارب ). || ماهیان ریزه. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). نوعی ماهی کوچک. ( فرهنگ فارسی معین ).
بلم. [ ب َ ل َ ] ( اِ ) قسمی کرجی بی دیواره که از تیرهای بهم پیوسته کنند در خلیج فارس. نامی است که در جنوب به قایق دهند. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). قایق. قُفّه. طَرّادة. زورق. کرجی. لتکا.