لغت نامه دهخدا
خبن. [ خ ُ ] ( ع اِ ) از گوشه توشه دان تا دهن آن. ( از منتهی الارب ). مابین خرب المزادة و فمها. ( از اقربت الموارد ) ( متن اللغة ) ( تاج العروس ) ( ناظم الاطباء ).
خبن. [ خ ُ ب َ ] ( ع اِ ) این کلمه جمع خُبنَة است. رجوع به خبنة شود.
خبن. [ خ ُ ب ُن ن ] ( ع ص ، اِ ) مردی که اعضای وی درهم کشیده و بعضی در بعض دیگر متداخل باشد. ( از منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( متن اللغة ) ( تاج العروس ).