بودا
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
در بسیاری از منابع وقتی صحبت از «بودا» می شود منظور همان «گوتاما بودا» بنیانگذار مذهب بودایی است و همین به این باور غلط که منظور از لفظ «بودا» تنها همان «گوتاما بودا» است دامن زده است اما به باور بوداییان بسیاری دیگر نیز به «مقام بودایی» رسیده اند. بر پایه پژوهش هایی توسط راناجیت پال، بودا از شاهزادگان ایرانی تبار و معاصر مهاویرا بوده است.
آیین بودایی، چهارمین دین فراگیر جهان است؛ که بیش از ۵۰۰ میلیون نفر از جمعیت جهان از آن پیروی می کنند. [ نیازمند منبع] در حقیقت «بودا» یک لقب است به معنی «فرد منورالفکر» یا به عبارتی «فردی که درک بالایی دارد».
بنا بر داستان های بودایی، سیدارتا ( واژه سیدارتا به معنی کمال جو است ) شاهزاده ای بود به نام سیدارتا گوتما از تیره شاکیا ایل ساکی در منطقه کاپیلاواستو در نپال امروزی می زیست. گوتاما بودا ملقب به ساکیامونی یا رئیس قبیله ساکی در هند بود و نام یک شاهزاده ساکی از قوم سکا می باشد. او در باغ های لومبینی در نپال کنونی به دنیا آمد. پس از زایش توجه پیشگویان به او جلب شد و پیشگویی ایشان بدینگونه بود که سیدارتا در آینده یا پادشاهی جهانگیر خواهد شد یا روحانی ای بیداردل که جهانیان را از خواب نادانی خواهد رهاند. پدر سیدارتا یعنی سودودانا شاه برای اینکه پسرش در راه اول قرار گیرد وی را در ناز و نعمت پروراند و در کاخ هایی محفوظ قرار داد تا سیدارتا با رنج ها و کاستی های زندگی آشنایی نیابد. با این حال سیدارتای کمال جو در سن ۲۹ سالگی از کاخ ها گریخت و در طی چهار بار گریز خویش با چهار منظره آشنا گشت: پیری، بیماری، مرگ و شخصی پارسا که در پی رهایی از رنج ها بود. دیدن چهارمین منظره بر سیدارتا تأثیری ژرف نهاد و بر آن شد تا زندگی شاهزادگی را نهاده به جستجوی حقیقت شرایط آدمیان بپردازد. پس از گذراندن مدتی با مرتاضان در جنگل ها، آن راه را راه راستین حقیقت یابی ندانست و راهی میانه در پیش گرفت.
سیدارتا پس از شش سال آزمودن و پویش در مکانی بنام بودگایا زیر درختی به نام درخت بیداری ( بودی ) به درون پویی ( مراقبه و مکاشفه ) نشست و پس از چیرگی بر ترفندهای مارا، دیو دیوان، به دریافت رموز و بیداری کامل رسید و بودا گشت.
بودا (بوداپست). بودا ( مجاری: Buda ) قسمت غربی بوداپست، پایتخت مجارستان است که در کرانه غربی دانوب قرار دارد. بودا که در قدیم، پایتخت پادشاهی مجارستان بود، در ۱۷ نوامبر ۱۸۷۳ با پست و اُبودا ادغام شد و شهر بوداپست از آن پس رسماً شکل گرفت. مکان هایی مانند قلعه بودا، سیتادلا و کاخ شاندور که اقامتگاه ریاست جمهوری است در بودا واقع شده اند.
دانشنامه آزاد فارسی
تندیس (در سانسکریت به معنی «بیدارشده» یا «به اشراق رسیده») شهرت شاهزاده گائوتَمَه سیّدارتَه ، بنیادگذار آیین بودا. سرگذشتش با افسانه درآمیخته است. در لومبینی نپال به دنیا آمد و در کاخ پدرش در کَپیلَوَستو پرورش یافت. در ۲۹سالگی همسر و پسر و زندگی مجللش را به قصد یافتن پاسخ برای رازهای هستی رها کرد. شش سال ریاضت کشید، اما سرانجام راه میانۀ مراقبه را برگزید. در بیهار هند زیر درخت بو یا بُدهی در اطراف بوده گایا نور معرفت بر دلش تابید و بیدار شد. در وارانسی از شهرهای اوتار پرداش به تدریس پرداخت و سَنگهه، جرگه راهبان، را بنیاد نهاد. بقیۀ عمرش را به سفر در شمال هند گذراند و در کوشینگره درگذشت. بودا را خدا نمی دانند. تعالیم بودا در چهار حقیقت شریف خلاصه می شود: انسان رنج می برد؛ رنج علتی دارد؛ می توان به رنج پایان داد؛ با پیروی از طریقت درست هشتگانهـ باور، اراده، گفتار، کردار، معاش، تلاش، مراقبت، و تمرکز که همگی باید متصف به درستی باشند ـ رنج پایان می یابد و سرانجامِ آن وصول به نیروانا، یا اطفای همۀ هواهای نفسانی و رهایی از چرخۀ باززایی خواهد بود.ولادت بودا. روایت های گوناگونی از زندگی بودا در دست است و قصه های جدیدتر بیشتر اسطوره ای اند. قرن ها زائران در کوه پایه های هیمالیا درپی زادگاه بودا بودند. اختلاف بر سر محل آن در ۱۹۹۶ به پایان رسید؛ باستان شناسان در زیر معبد کهنسالی در لومبینی، ۳۲۰کیلومتری جنوب غربی کاتماندو، پایتخت نپال، سنگی یافتند که محل تولد او را نشان می داد. دربارۀ تاریخ ولادت او نظر غالب بر ۵۶۳پ م است. پدر بودا رئیس ایل شاکیا در شمال شرق هند و مقر حکومت او در کَپیلَوَستو بود. پسرش را به دلیل نسبتش با ایل شاکیا گاهی شاکیامونی (حکیم قبیلۀ شاکیا) هم نامیده اند. می گویند مادرش در دورۀ بارداری به خواب دید که فیل سفیدی (نشانۀ خوشبختی) از پهلوی راست وارد شکمش شد. روزی برای دیدار از والدینش راه میان بری از میان باغ های اطراف لومبینی را در پیش گرفت و بین راه کودک از پهلوی او به دنیا آمد. چند روز بعد مادر مُرد و بچه را بستگانش در کاخ پدر در کپیلَوَستو بزرگ کردند. حکیمی رهگذر به نام اَسیتا، او را دید و پیشگویی کرد که یا مرد دین خواهد شد یا فرمانروایی بزرگ.
زندگی در کاخ. کودک، سیدارتا، در ناز و نعمت بود و همچون دیگر شاهزادگان فنون جنگاوری آموخت. پدرش می خواست سیدارتَه جانشینی او را در حکومت برعهده بگیرد، از این رو کوشید از همۀ شداید زندگی برکنار بماند. پدرش از آن بیم داشت که سیدارته با پی بردن به حقایق زندگی به افکار مذهبی روی آورد. برخی روایت ها می گویند سیدارته ازدواج کرد و صاحب پسری شد، تا این که تقریباً در ۲۹سالگی روزی با ارابه رانش از کاخ بیرون رفت و یک پیرمرد، یک بیمار، یک جنازه، و یک روحانی دید. از ارابه رانش دربارۀ آنان پرسید و واقعیت رنج را در عالم دریافت. سخت پریشان شد و تصمیم به ترک کاخ گرفت تا چاره ای برای ناکامی هایی که به چشم دیده بود، جست وجو کند.
اشراق. سیدارته سلوک خود را با همراهی پنج روحانی مرتاض آغاز کرد. آنان تشنگی و گرسنگی را نادیده می گرفتند و یکسره در حال مراقبه بودند. سیدارته در طریق ریاضت چندان کوشید که جز پوست و استخوانی از او برجای نماند، ولی راهی نیافت که رنج را پایان بخشد. برای همین خوردن از سر گرفت و پنج مرتاض پنداشتند که اراده اش سست شده است و ترکش کردند. سپس به درس آموزی از محضر دو معلم مراقبۀ متفاوت پرداخت، اما باز پاسخش را نگرفت. سرانجام در شامگاهی زیر درختی نشست و بر آن شد که مراقبه ای را که در کودکی آموخته بود از سر بگیرد و برنخیزد تا پاسخ را بیابد. بامدادان به اشراق رسید و بودا (بیدار) شد. بودا را تَتهاگَته، به معنی «چنین رفته»، نیز نامیده اند. در روایت هایی از این داستان آمده است که در لحظۀ بیداری دست بر زمین سایید تا شاهدش باشد. از آن پس آن درخت به بُدهی، درخت «معرفت» یا «بیداری»، مشهور شد.
سَنگهه. آن گاه بودا به وارانَسی رفت تا به ترویج دهارما بپردازد، که مشتمل است بر شرح قانون عالم (چهار حقیقت شریف) و طریقت هشتگانه، که راه چیرگی بر نادانی و آرزومندی و رنج است. این راه را بودا میانه روی (راه میانه) نامید، زیرا بین ترک نفس و التداذ نفسانی است. پنج روحانی ای که او را ترک کرده بودند به نزدش بازگشتند و به اتفاق سنگهه را تشکیل دادند. ۴۰ سال بعد را بودا به سفر، تدریس، و تشویق مردم به پیوستن به سنگهه گذراند.وفات. گویند بودا در ۸۰سالگی مرگ خود را پیش بینی کرد و به شاگردش آناندا خبر داد که سه ماه بعد خواهد مرد. درست در موعد پیش بینی شده در راه کوشینگره به خواست خود از خوراکی به جز خوراک همراهانش خورد و از سمی که در غذا بود جان سپرد. بودایی های پیرو مذهب تِراوادا معتقدند که روز ولادت، اشراق، و وفات او یک روز، ولی در سال های متفاوت است؛ و این وقایع را در عید وِساک (آوریل/می) گرامی می دارند. جسد بودا را سوزاندند و خاکسترش را هشت قسمت کردند و به طوایف مختلف دادند و برای نگهداری اش هر طایفه استوپایی(معبدی گنبدی شکل) ساخت که به مراکز زیارتی بوداییان تبدیل شدند.
دانشنامه اسلامی
بودا، لقب گوتَمَه یا گاوتَمَه سیدهارتَه بنیانگذار آیین بودایی که شیوه زندگی و آیین او در فرهنگ و تمدن اسلامی بویژه در مناطقی که سابقه بودایی داشته اند، تأثیراتی نهاده است.واژه بودا در سانسکریت به معنای کسی است که به روشن بینی و اشراق رسیده است.بودا در شهر قدیمی کاپیلاواستو در جنوب نپال متولد شد.تاریخ تولد و مرگ او دقیقاً روشن نیست، اما احتمالاً وی در حدود قرن ششم تا چهارم قبل از میلاد می زیسته است.زندگی بودا با افسانه آمیخته است.گفته شده که از طبقه کشتریه (طبقه سلحشوران و جنگجویان) بود و پدرش بر قبیله ساکیا/ شاکیا فرمان می راند.ازینرو، او را ساکیامونی/ شاکیامونی (فرزانه قبیله شاکیا) نامیده اند.
← چگونگی پیدیش بودا
بودایی به پیرو مکتب بودا می گویند. بوداییان از اصناف کفار می باشند.
ویکی واژه
↑ در نتیجه مبارزه با بزرگان تجزیه طلب محلی که با کاهنان قدیمی بتپرست، یعنی برهمنان، ائتلاف کرده بودند پای به هند نهاد.