حجم

لغت نامه دهخدا

حجم. [ ح َ ] ( ع مص ) بازداشتن. منع کردن از چیزی. بستن دهان شتر تا نگزد. || مکیدن کودک پستان مادر را.مَص . نیشتر زده خون مکیدن به شیشه و شاخ. حجامت کردن. || گوشت باز کردن از استخوان وقت خوردن. || برآمدن پستان دختر. ( منتهی الارب ).
حجم. [ ح َ ] ( ع اِ ) ستبرا. ستبری.ستبرنا. سطبری. سطبرا. گندگی. کلفتی. هنگفتی. ضخامت. ثخن. فداء. جسامت : با قلت اجزاء و خفت حجم مشتمل است بر شرح مواقف و مقامات سلطان محمود سبکتکین و برخی از احوال آل سامان. ( تاریخ یمینی. نسخه ٔخطی کتابخانه مؤلف ص 6 ). || برآمدگی چیزی. ( منتخب ) ( صراح ). || بیرون آمدگی هر چیزکه از امرار دست محسوس گردد. نتوء. ( منتهی الارب ). ج ، حجوم : مرفق له حجوم ؛ ای نتوء حجم الکتاب ، ستبری کتاب. || تهانوی گوید: عبارت است از مقدار واندازه جسم چنانچه در کنزاللغات گفته و در شرح اشارات گوید: حجم اطلاق میشود بر آنچه مر او را اندازه ومقداری باشد. خواه جسم باشد و خواه نباشد: زیرا جسم اطلاق نمیشود مگر بر چیزی که با جهات سه گانه یعنی درازا و پهنا و ژرفا آن را پیوستگی و اتصال باشد. ( کشاف اصطلاحات الفنون ). آن مقدار از فضا که در تصرف جسم باشد. گنج ( اصطلاح طبیعی ). ( ناظم الاطباء ). ج ، حجوم.

فرهنگ معین

(حَ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - برآمدگی و کُلفتی چیزی . ۲ - مقداری از فضا که جسم آن را اشغال می کند.

فرهنگ عمید

۱. (ریاضی ) مقداری از فضا که در تصرف جسم باشد.
۲. (ریاضی ) جسم فضایی.
۳. [مجاز] اندازه، مقدار: حجم کارمان زیاد است.

فرهنگ فارسی

بر آمدگی وکلفتی چیزی، عرض وطول وعمق جسمیحجوم
( اسم ) ۱ - بر آمدگی و ستبری و جسامت چیزی . ۲ - مقداری از فضا که جسم آنرا اشغال میکند گنج : جمع : حجوم احجام .
باز داشتن بستن دهان شتر تا نگزد

دانشنامه عمومی

حَجم یا گُنج یا وُلوم ( به فرانسوی: Volume ) کمیتی از فضای سه بعدی است که با یک مرز مشخص محدود شده است برای نمونه فضای اشغالی یک ماده ( جامد، گاز، مایع، پلاسما ) یا شکل آن.
حجم، یک یکای فرعی اس آی است که واحد آن، متر به توان ۳ ( متر مکعب ) می باشد. میزان حجم یک ظرف، برابر است با حجم سیالی که آن را پر می کند.
برای محاسبه حجم، شکل های ۳ بعدی خاص، روابط مشخصی وجود دارد که برای شکل های ساده دارای نظم هندسی، روابط ساده هستند. برای شکل های پیچیده نیز که رابطه ی ساده ای برای محاسبه حجم، وجود ندارد از روش های انتگرالی می توان حجم را به دست آورد. حجم شکل های یک بعدی، مانند خط یا دوبعدی، مانند صفحه، صفر است.
حجم یک جسم جامد ( چه منظم یا نامنظم ) ، برابر است با میزان حجم جابجاشده سیال. جابجاشدگی سیال برای محاسبه حجم گاز نیز به کار می رود. حجم حاصل از ترکیب دو جسم معمولاً بیشتر می شود ولی اگر ترکیب انحلال باشد افزایش دارد
انواع حجم های هندسی  : منشوری ، کروی ، هرمی
به مقدار فضایی که یک جسم اشغال می کند حجم میگویند
طبق قانون گاز ایده آل، حجم گاز با دما و فشار آن به صورت زیر رابطه دارد:
• V = n R T / P {\displaystyle V=nRT/P}
که سایر نمادها عبارت اند از:
• n: جرم مولی
• R: ثابت گازها
• T: دما ( بر حسب کلوین )
• P: فشار ( بر حسب اتمسفر )
یکای آن در سیستم متریک متر مکعب می باشد و سایر واحدهای آن عبارت اند از:
• بشکه
• پیمانه
• سانتیمتر مکعب
• گالون
• لیتر
• پک
• پینت
• کوارت
• درام
حجم (ترمودینامیک). در ترمودینامیک، حجم یک سیستم یک خاصیت مقداری و مهم برای توصیف حالت ترمودینامیکی آن است. حجم ویژه، یک خاصیت شدتی است و عبارت است از حجم سیستم در واحد جرم است. حجم یک تابع حالت است و به سایر خواص ترمودینامیکی مانند فشار و دما وابسته است. به عنوان مثال، رابطه حجم با فشار و دمای یک گاز ایده آل توسط قانون گاز ایده آل بیام می شود.
حجم فیزیکی یک سیستم ممکن است با حجم کنترل که برای تجزیه و تحلیل سیستم استفاده می شود منطبق باشد یا نباشد.
• نرخ جریان حجمی

دانشنامه آزاد فارسی

حَجْم (volume)
حَجْم
در هندسه، فضایی که جسم (شکلی سه بعدی) اشغال می کند. حجم هر منشور، از جمله مکعب و مکعب مستطیل یا استوانه، برابر است با مساحت سطح قاعده ضرب در ارتفاع. حجم هرم و مخروط برابر است با۳/۱ مساحت قاعده ضرب در ارتفاع. حجم کره برابر است با(فرمول ۱)که در آن،r شعاع است.
فرمول ۱:
حجم جسم های نامنتظم با انتگرال گیریبه دست می آید.

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] حجم‏ در دو معنا استعمال شده است.و به مناسبت در بابهای طهارت، صلات و حج به کار رفته است.
۱-برآمدگی، ضخامت و ستبری چیزی.
۲-مقدار فضایی که جسم اشغال می‏کند.
احکام حجم
واجب در پوشیدن عورت از ناظر محترم، پوشیدن خود عورت (بشره) است نه حجم آن.
ستر عورت از شرایط صحّت نماز است؛ لیکن در اینکه ستر بشره کفایت می‏کند یا علاوه بر آن ستر حجم آن نیز شرط است، اختلاف است.
مستحب است ضخامت سنگ ریزه‏ای که برای رمی جمره استفاده می‏شود به اندازه بند انگشت باشد.
بنابر مشهور، مقدار آب کر بر حسب حجم ۴۲ وجب و هفت هشتم وجب است.

ویکی واژه

(ریاضی): مقدار فضایی که هر جسم اشغال می‌کند‌.
(ریاضی): جسم فضایی.
(مجاز): اندازه، مقدار.
برآمدگی و کُلفتی چیزی.
مقداری از فضا که جسم آن را اشغال می‌کند.
جاگیری.
حَجم، اصطلاح امری برای گردهمایی و تجمع. حَجم از دو بخش حَ به نشانه آری و بلی باضافه جم علامت جمع شدن و اجتماع در زبان معیار باستان.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم