بنو. [ب َ ] ( اِ ) خرمن هر چیز را گویند اعم از گندم و جو وکاه و غیر آن. ( برهان ) ( آنندراج ). خرمن و غله دروکرده توده نموده. ( ناظم الاطباء ). رجوع به بنوه شود. بنو. [ ب َ ] ( ع اِ ) ج ِ ابن. پسران و اخلاف. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ معین
(بُ ) ( اِ. ) = بنوه : خرمن گندم و جو و کاه و مانند آن .
فرهنگ عمید
۱. خرمن، خرمن گندم یا جو. ۲. تودۀ چیزی. ۳. غله.
فرهنگ فارسی
خرمن، خرمن گندم یاجو، توده چیزی، غله، بنوه ( اسم ) ۱ - غل. درو کرد. توده ساخته خرمن گندم و جو و کاه و مانند آن . ۲ - غله .
دانشنامه عمومی
بنو (بغلان). بانو ( به لاتین: Banow ) یک منطقهٔ مسکونی در افغانستان است که در ولایت بغلان واقع شده است. بنو (پرنده افسانه ای). بنو یا پرندۀ بنو ( به انگلیسی: Bennu ) ، در اساطیر مصر باستان، تجسم خورشید به هنگام طلوع خورشید و تابیدن پرتو خورشید بر روی ستون خورشید بود. هرودوت روایت می کند که بنو روایت کنندهٔ ققنوسی بود که هر پانصد سال یک بار در معبد پدیدار می شد و زایش مجدد او از تخم جسد مرده خویش آسان می شد. بر اساس برخی روایات حواصیل که مظهر مشترک این ایزد و ایزد تحوت بود، چنان در میان مصریان مقدس بود که در حدود قرن ششم پیش از میلاد مسیح پس از خیانت ژنرال فانس به مصریان؛ پادشاه کمبوجیه؛ امپراتور امپراتوری پارس پس از مشورت با این ژنرال و ژنرال های پارسی؛ تصمیم گرفت که عده ای حواصیل در روبروی سپاه خود قرار داده و از آنها به عنوان سپر دفاعی استفاده کند. در نتیجه مصریان به علت احترامشان به این جانور و ایزد ( های ) این جانور سلاح های خود را بر زمین گذاشته و شکست خوردند ( البته در روایات مطمئن تر ایرانیان به جای جانور حواصیل، از جانور گربه ( مظهر خدای باستت ) استفاده کرده و در نبرد پلوزیوم پیروز شدند ) . در معنی عام، واژۀ بنو به رب النوع اشاره دارد که نماد خدایان به شکل موجودات گوناگون است.
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] بَنو/ بنی، واژه ای عربی به معنای پسران، فرزندان، پسرِ پسر و نوادگانِ دورتر و در اصطلاح به معنای قبیله ، طائفه ، قوم و خاندان می باشد. این واژه در حالت رفعی «بنون» و در حالت نصبی و جرّی «بنین» است که طبق قواعد نحو «ن» آخر آن در حالت اضافه حذف می شود. ریشه بنو به نظر بیش تر نحویان ، بنو/بنی جمع مذکر سالمِ «ابن» است، اما به نظر برخی جمع مکسّر ملحق به جمع سالم است، هرچند بیش تر نحویان، «ابناء» را جمع مکسّر آن دانسته اند. اصل ابن اصل واژة «ابن» را به اختلاف به صورت های «بَنَوٌ»، «بَنَیٌ» «بِنْو» «بِنْی» و «بَناً» ذکر کرده اند و همزة «ابن» را همزة وصل دانسته اند. استعمال بنو در انسان ... [ویکی الکتاب] معنی بَنُو: فرزندان -پسران(در عباراتی نظیر"بَنُو إِسْرَائِیلَ "نون آخر به دلیل مضاف بودن حذف شده است) تکرار در قرآن: ۱۶۴(بار) دختر. بنت وابنة هر دو به معنی دختر است مثل جمع آن بنات است نظیر . 1- . این آیه از چند جهت مکورد دقّت است. اوّل اینکه عدهای از مردم جن را در کارهای عالم شریک خدا قرار دادهاند مثل عقیده مجوس که بیزدان و اهریمن قائل بودند و هر خیز را از یزدان و هر شرّ را از اهریمن میدانستند و مثل یزیدیّه که بالوهیّت ابلیس قائلاند. دوّم: بنین و منات که فرموده: «خَرَ قوالِهُ بَنینَ وَ بَناتٍ» آیا از ملائکهاند یا از جنّ و یا از ملائکه و بشر؟. در المیزان فرموده: گفتهاند که قریش گویند خدا از جنّ زن گرفت (نعوذ بالله) و در اثر این ازدواج آیه «وَجَعَلو اللّهِ شُرَکاءَ الْجِنَّ» انسب است، علی هذا بنین و بنات همه از ملائکهاند. این سخن در المیزان به طور احتمال و تردید گفته شده ولی نمیشود درست باشد زیرا آیات دیگر نظیر ، صریحاند در اینکه مشرکان ملائکه را دختران خدا میدانستند نه پسران و دختران. و در مقام ردّ آنها آمده . به نظر میآید «خَرَقوا لَهُ بَنینَ وَ بناتٍ» مطلبی جداگانه باشد و نیز جاعلین شرکاء غیر از خارقین بنین و بنات باشد، یعنی عدّهای هم برای خدا پسران و دختران جعل کردند همان ملائکهاند که گفته شد و امّا پسران را به احتمال قوی از جنّ جعل کردهاند، مؤید ابن مطلب آیه است. یعنی میان خدا و جن نسب قرار دادند، بنا به این احتمال گفتند: ملائکه دختران خدا و جنّ پسران خدایند. اگر گویند: شاید مراد از «بنین» همان است که یهود عزیر را پسر خدا خواندند و نصاری مسیح را! گوئیم «بنین» جمع ابن است و نصاری و یهود دو پسر بیشتر نگفتهاند علی هذا لازم بود «بنین» تثنیه گفته شود نه جمع وانگهی آیه در بیان اوضاع مشرکین است نه اهل کتاب. تا در اینجا آیاتی از سوره صافات را نقل میکنیم تا مزید توضیح شود... . در این آیات بعد از نقل و ردّ این سخن که ملائکه دختران خدایند می فرماید! این آیه با ملاحظه «وَ خَرَقُوالَهُ بَنینَ وَ بَناتٍ بَغَیرِ عِلْم» روشن میکند که: بنین را از جن و بنات را از ملائکه تراشیدهاند. و دراین صورت «اَلِرَبِّکَ الْبِناتُ وَ لَهُمْ الْبَنُونَ» درباره ملائکه است که چرا آنها را فقط دختران خدا میدانند و با آنکه پسران در نزد شما بهتر است پس چرا پسران نمیدانند نه اینکه چرا پسر رافقط به خود نسبت میدهند زیرا آنها به خدا نیز پسر قائل بودند منتها از جنّ واللّه العالم مخفی نماند: مضمون آیه آنست که مشرکان درباره بنین و بنات عقیده داشتند که آنها به طور توالد از خدا به وجود آمدهاند ولی آیه و آیه و همچنین آیات 68 یونس و 4 کهف و 88 مریم و 26 انبیاء و سایر آیات، همه از اتخاذ ولد صحبت میکنند و آن به ظاهر غیر از وَلَد حقیقی است. آیا عدهای هم قائل به اتّخاذ ولد بوده و میگفتند: خدا ملائکه و جنّ و عزیر و غیره را نزائیده ولی به فرزندی خود انتخاب کرده است؟! و یا این عدّه همان عدّه سابقاند ولی قرآن به عنوان اتخاذ ولد آن را بازگو میکند؟! ممکن است پیشینیان هر گروه که از عهد پیامبران چندان دور نبودهاند، قائل به اتّخاذ ولد از باب تشریف بودهاند و پیشینیان آنها معتقد به توالد شدهاند و قرآن مجید هر دو را رد میکند. آنچه از آیه «وَ جَعَلُو اللّهِ شُرَکاءَ الجِنَّ....» و سایر آیات به دست آمد به قرار ذیل است. 1- عدّهای جنّ را شریک خدا دانستهاند در خلقت و تدبیر عالم. 2- نادانان برای خدا پسران و دختران جعل کرده و از جانب خود و بدون مدرک این سخن گفتهاند. 3- گفتهاند: ملائکه دختران خدا و جنّ پسران خدایند. 4- آنانکه عقیده به پسران و دختران حقیقی داشتند غیر از معتقدین به اتّخاذ ولد بودهاند. 5- همه این حرفها باطل و بی اساس است و خدا از آنچه گفتهاند منزّه میباشد. ناگفته نماند افسانه اتخاذ ولد و غیره که در میان مشرکان رواج داشت غیر اینکه مراد از هر دو یکی است نه اینکه مراد از هر دو یکی است، قرآن اکثر این عقاید سخیف را در بیان حالات مشرکان نقل میکند و به حساب گفته یهود و نصاری جداگانه میرسد. و بنظرم گاهی هم مشترکاً نقل و ردّ میکند.