چادر

لغت نامه دهخدا

چادر.[ دَ / دِ / دُ ] ( اِ ) خیمه. سایبان. بالاپوش زنان. ردا. ( حاشیه برهان قاطع چ معین ). پارچه ای که زنان برای پوشانیدن چهره و دستها و سایر اعضا و البسه بر روی همه لباسها پوشند. جامه رویین زنان. جامه بی آستین زبرین زنان که تمام سر و تن و پای و دست را از نظرها مستور دارد. پارچه ای است عریض و طویل که زنهاسر میکنند. ( فرهنگ نظام ). ردای زنان. بالاپوش. پرده. حجاب. و رجوع به حجاب شود : زن از چادر غافل ماند، گوشه چادر بگشاد... پاره ای خاک در چادر بست. ( سندبادنامه ص 70 ). در مثل میگویند: «حمام نرفتن بی بی از بی چادری است » یا «خانه نشستن بی بی از بی چادری است ». || روپوش. روبنده. حجاب. رجوع به حجاب شود. ترجمه وطاء و بدین معنی با لفظ در سرکشیدن و به چهره کشیدن و پوشیدن وبر کتف برافکندن و از پشت برکشیدن. ( آنندراج ). || مطلق سرپوش. پوشش. مطلق پوشش. هر چیزی از پارچه و جز آن که جایی یا کسی یا چیزی را بپوشاند. || پارچه عریض و طویل که رختخواب در آن می بندند. ( فرهنک نظام ). چادر شب. || لحاف. روپوش که هنگام خواب بر روی خود اندازند. لحاف... هر جامه ای که بالای جامه ها باشد همچو چادر و مانند آن. ( منتهی الارب ). ملحفة. چادر ( منتهی الارب ) :
بخسبند و یک گوش بستر کنند
دگر بر تن خویش چادر کنند.فردوسی.بخفت اندران سایه بوزرجمهر
یکی چادر اندر کشیده به چهر.فردوسی.بگفت این و چادر بسر برکشید
تن آسانی و خواب را برگزید.فردوسی.از سنگ بسی ساخته ام بستر و بالین
وز ابر بسی ساخته ام خیمه و چادر.ناصرخسرو. || خیمه. خرگاه. شادروان. سایبان. صاحب آنندراج نویسد: «در ترکی به معنی خیمه و با لفظ زدن مستعمل است ». || سفره و سماط. ( ناظم الاطباء ). || خرقه. ( ناظم الاطباء ). || آبشار. ( ناظم الاطباء ). || بالن . || کفن :
سرانجام با خاک باشیم جفت
دو رخ را به چادر بباید نهفت.فردوسی.همه دشت از ایشان تن بی سر است
زمین بستر و خاکشان چادر است.فردوسی.بر چشمه تختی و مردی بر اوی
بمرده به چادر نهان کرده روی.اسدی.اتحمی ؛ نوعی از چادرهای یمن. اتحمیه ؛ نوعی از چادرهای یمن. تحمه ؛ چادرهایی که بر آن خطوط زرد باشد. ازار؛چادر و شلوار. لفاع ؛ چادر یا گلیم یا گستردنی... جرده ؛ چادر سوده و کهنه. جنینة؛ نوعی از چادر ابریشمی است. جلباب ؛ پیراهن و چادر زنان و معجر یا چادری که زنان لباس خود را بدان از بالا بپوشند. خملة؛ چادر جامه خواب دار و جامه مخمل مانند چادر و جز آن. خمیلة؛ چادر مخمل خواب دار. رداء؛ چادر. مرداة؛ چادر. ریطة؛ چادر یک لخت یا هر جامه نرم و تنک که زنان بر سر اندازند. رائطة؛ چادر یک لخت که زنان بر سر افکنند. سیح ؛ نوعی از چادر. سند؛ نوعی از چادرها. سمط؛ چادر بی آستر که بر دوش اندازند یا چادر از پنبه. شرعبی ؛ نوعی از چادرها. صیدن ؛ چادر درشت بافت. صتیة؛ چادر و جامه ای است یمنی. طیلس ؛ چادر. طیلسان ؛ چادر. طرحة؛ چادر. عصب ؛ نوعی از چادر. عطاف ؛ چادر. عاطف ؛ چادر. معطف ؛ چادر. عبعب ؛ چادر باریک و نازک از پشم شتر. غدفلة؛ چادر فراخ. فوطة؛ چادر نگارین یا چادر خط دار. قرطاس ؛ چادر مصری. تحول الکساء؛ چیزی در چادر نهاد و بر پشت برداشت آن را. کرُ؛ چادر. لوط؛ چادر. معقد؛ نوعی از چادر. ملف ؛ چادر. ملاءة؛ چادر یک لخت. ریطة؛ چادر یک لخت. مریش ؛ چادر منقش. مئزر؛ چادر. مهاصری ؛ چادری است یمنی. نصیف ؛ چادر دو رنگ. تجواز؛ نوعی از چادر منقش. التفاع ؛ چادر درخود پیچیدن. ( منتهی الارب ) :

فرهنگ معین

(دُ )(اِ. )۱ - پوششی برای خانم ها. ۲ - خیمه ، پردة بزرگ . ۳ - سایبان .

فرهنگ عمید

۱. بالاپوشی که زنان مسلمان روی سر می اندازند و تمام اندام آن ها را می پوشاند: بس قامت خوش که زیر چادر باشد / چون باز کنی مادر مادر باشد (سعدی: ۱۷۷ ).
۲. سرپناهی موقتی که با پارچه یا وسایل دیگر برای درامان ماندن از سرما و گرما برپا می کنند، چادر بزرگ، خیمه، پردۀ بزرگ: از سنگ بسی ساخته ام بستر و بالین / وز ابر بسی ساختهام خیمه و چادر (ناصرخسرو: ۵۱۰ ).
۳. [قدیمی] روبند.
۴. [قدیمی] لحاف.
۵. [قدیمی] پوشش.
* چادر احرام: [قدیمی، مجاز]
۱. برفی که بر روی زمین نشسته باشد.
۲. سفیدی برف بر روی زمین: از پشت کوه چادر احرام برکشد / بر کتف ابر چادر ترسا برافکند (خاقانی: ۱۳۶ ).
* چادر پیه: [قدیمی] پردۀ نازکی از پیه که معده و روده ها را فرامی گیرد، ثرب.
* چادر ترسا: [قدیمی]
۱. چادر زرد و کبود.
۲. [مجاز] شفق و سرخی افق و روشنایی آفتاب: از پشت کوه چادر احرام برکشد / بر کتف ابر چادر ترسا برافکند (خاقانی: ۱۳۶ ).
* چادر رخت خواب: = چادرشب
* چادر کافوری: [قدیمی، مجاز] سفیدی صبح و روشنایی آفتاب.
* چادر کبود: [قدیمی، مجاز] = * چادر نیلی
* چادر کحلی: [قدیمی، مجاز] = * چادر نیلی
* چادر لاجوردی: [قدیمی، مجاز]
۱. آسمان بی ابر: چو روشن شد آن چادر لاجورد / جهان شد چو دریای یاقوت زرد (فردوسی: ۴/۲۰۸ حاشیه ).
۲. سبزه زار، مرغزار
* چادر نیلگون: [قدیمی، مجاز] = * چادر نیلی
* چادر نیلی: [قدیمی، مجاز] آسمان و شب تاریک.

فرهنگ فارسی

بالاپوش که زنان روی سرمی اندازندوتمام اندام آنها، رامیپوشاندوبه معنی سایبان، خیمه، پرده بزرگ
( اسم ) ۱- بالا پوشی که زنان روی سر اندازند و هم. اندام آنان را پوشاند. ۲- خیمه پرد. بزرگ . ۳- سایبان . یا چادر ترسا. ۱- چادر زرد و کبود ۲- شفق و سرخی افق بهنگام غروب آفتاب . یا چادر کافوری . سفیدی صبح . یا چادر کحلی . ۱- آسمان . ۲- شب تاریک . یا چادر لاجورد. آسمان .
بفتح و کسر دال چادر یا رو پوش رو بنده ٠ حجاب ٠ ترجم. و طائ و بدین معنی با لفظ در سر کشیدن و به چهره کشیدن و پوشیدن و بر کتف بر افکندن و از پشت بر کشیدن ٠ یا پوش ٠ پوشش ٠ مطلق سر پوش ٠ یا پارچ. عریضش و طویل که رختخواب در آن می بندند ٠ یا خیمه ٠ خرگاه ٠ شادروان ٠ سایبان ٠ یا سفره و سماط ٠ یا خرقه ٠ یا بالن ٠ یا کفن ٠

دانشنامه عمومی

چادر (سرپناه). چادر، خیمه ( یا یورت در سرزمین های ترک نشین ) سرپناهی است که از دیرباز قبایل و عشایر کوچ نشین از پارچه یا دیگر بافته ها بر تیر یا میله برپا می کردند. امروزه اما گردشگران طبیعت و نیروهای امدادی یا نظامی آن را به کار می برند.
در سفر؛ افرادی که برای تعطیلات کوتاه به مسافرت می روند در بین راه از محوطه ای که دارای آب و تجهیزات بهداشتی است، استفاده کرده و برای استراحت موقت خود چادر می زنند.
آسیب دیدگان حوادث طبیعی؛ در مواقع وقوع حوادث طبیعی غیرمنتظره از قبیل زلزله، طوفان یا حوادث مشابه، دولت ها اقدام به نصب چادرهایی جهت اسکان موقت آسیب دیدگان می کند. معمولاً در صورتی که این اسکان مدت زمانی طول بکشد دولت باید برای مجموعه ای از چادرها الزامات ضروری زندگی مانند منبع آب، مجموعه بهداشتی، الزامات حفاظتی و فروشگاه غذایی فراهم کند.
پرسنل ارتش؛ در زمان هایی که پرسنل ارتش برای مأموریت موقت نظیر مانور یا کمک به آسیب دیدگان به نقطه ای اعزام می شوند مجموعه ای از چادرها نصب می شود. در کمپ های ارتش برای هر مجموعه چادری برحسب تعداد نفرات و ظرفیت آن منبع آب با مجموعه های بهداشتی و حتی ژنراتور برق تأمین می شود.
پناهندگان؛ در اثر جنگ ها و درگیری های داخلی در کشورها عده ای به کشورهای دیگر و در وهلهٔ اول به کشور همجوار پناه می برند و دولت میزبان برای جلوگیری از هجوم به شهرها و به هم زدن نظم اقدام به برپایی کمپ پناهندگی متشکل از مجموعه ای از چادرها در حاشیهٔ مرزی کشور خود کرده و فراریان از کشور جنگ زده را موقتاً اسکان می دهد. در این نوع کمپ ها نیز الزامات ضروری اولیه مثل آب آشامیدنی و شستشو، مجموعهٔ بهداشتی و تأمینات حفاظتی تأسیس می گردد.
حلبی آباد؛ افراد فقیر و بی خانمان در حاشیه شهر، در کنار حلبی آباد اقدام به نصب چادر برای زندگی می کنند. به این نوع چادرنشین ها که به طور پراکنده نصب می گردد به طور ویژه تسهیلاتی فراهم نمی شود و ساکنان مانند دیگر حاشیه نشینها نیازهای خود را برطرف می کنند. در اطراف شهرهای بزرگ کشورهای مختلف از این حلبی آبادها وجود دارد.
زیارت؛ دولت عربستان برای اسکان موقت حجاج که برای مراسم منا و عرفه جمع می شوند در مراسم حج اقدام به برپایی تعداد زیادی چادر بزرگ برای استراحت موقت حجاج می کند. معمولاً هر چادر برای ۲۰ تا ۴۰ نفر در نظر گرفته می شود. به دلیل ازدحام نفرات در این مراسم و احتمال وقوع آتش سوزی، دولت عربستان برای پیشگیری از حریق از اواخر ۱۹۹۰ به بعد اقدام به نصب چادرهای ضد حریق کرده است.

دانشنامه آزاد فارسی

چادُر
بانوان نمازگزار
پوشش سراسری بانوان؛ پارچه ای معمولاً یک دست که از سر تا پا را می پوشاند. فرش های به دست آمده از پازیریک، طرحی از زنان هخامنشی دارد که پارچۀ حاشیه دوزی شده ای از پشت تاج آنان آویزان است. چادر زنان پارتیان (اشکانیان) پیشرفته تر از زنان هخامنشی بود و در پشت سر به کلاه بلند و مخروطی شکلشان وصل می شد. چادر مهم ترین پوشش سر و تن زنان ساسانی بود؛ گاه آن را به کمر و باسن می بستند و گاه مانند بالاپوشی بر دوش می انداختند و بلندی آن تا میان ساق پا می رسید. این پوشش در اوایل دورۀ اسلامی تا ایلخانان به رنگ های زرد و آبی و سیاه بود و همراه آن از روبندهای ابریشمی هم استفاده می شد. چادر در دورۀ مغول به رنگ های سفید و نیز سیاه و گاه همراه با مقنعه بود. در اواخر دورۀ ایلخانان چادر از پوشش های مهم بود. به نوشتۀ کلاویخو، زن های شهری معمولاً چادر سفید داشتند و روی را در نقاب سیاه می پوشاندند. در دورۀ صفویه لباس بیرون زنان، چادر سفید بلندی بود که تا زمین می رسید و تمام اندام را می پوشاند و با روبندۀ سفید یا نقابی سیاه استفاده می شد. در نیمۀ دوم دورۀ صفویه با تغییراتی که پوشاک دستخوش آن شده بود، انواع جدید چادر به وجود آمد: یک نوع مانند کیسه در بالا گره می خورد؛ نوعی دیگر روبنده ای توری داشت که به دو طرف پیشانی وصل می شد. در دورۀ افشاریه و زندیه زنان برای خروج از خانه چادر سفید، سیاه، و بنفش به سر می کردند و چادر را با قیطان یا بندی نگه می داشتند. چادر در دورۀ قاجار پوشش گشادی بود که به شکل کلوش یا مربع بریده می شد و با آن تمام بدن را می پوشاندند. زنان اشراف دور چادر سیاه را گلابتون دوزی و حاشیه دوزی نقره ای می کردند. این تزیین بعدها جای خود را به حاشیه ای سرخود به عرض دو انگشت در اطراف چادر مشکی به رنگ های آبی، قهوه ای، و سفید داد. چادرها انواع گوناگون داشت: چادر نماز چیت، کرباس، مخمل و اطلس، چادرهای عبایی که از بغداد می آوردند و بسیار گرانبها و مخصوص زنان اشراف بود، چادر کرباس چهارخانه به رنگ های آبی و قهوه ای که به آن چادرشب می گفتند و این غیر از چادرشب به منزلۀ رختخواب پیچ رایج در روستاهای ایران است. چادرشب یا چارشب یا چارشو تکه پارچۀ مستطیل شکل چهارخانه و رنگارنگی است که سه گوش تا می خورد و زنان ناحیۀ خزر، ازجمله زنان قاسم آباد، برای کار روزمره به دور کمر یا برای حمل نوزاد بر پشت به دور سینه می پیچند. پس از سفر ناصرالدین شاه به اروپا، چادرنماز کوتاهی رایج شد که آن را به کمر می بستند و تا پشت قدم ها را می پوشاند و به همراه نیم تنه و از همان پارچه پوشیده می شد؛ این چادر جای زیرجامۀ بلند قدیمی و تنبان کوتاه را گرفت. چادرنمازها از زری، مخمل، ترمۀ کشمیری، و فاستونی های فرنگ بودند. چادرنماز را با دکمه و مادگی یا سنجاق طوری به کمر می بستند که مثل دامن های امروزی می شد. در ۱۳۱۴ش رضاشاه سنت حجاب را ممنوع کرد و مأموران به دستور وی در کوچه و خیابان چادرها و روسری ها را از سر زنان می کشیدند و پاره می کردند. پس از کناره گیری رضاشاه، زنان بسیاری دوباره از حجاب استفاده کردند. این پوشش در میان اقوام مختلف کشور ما استفاده می شود و در هر یک از مناطق نامی خاص دارد. نیز ← حجاب

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] چادُر (در متون ادبی قدیم : چادَر)، نوعی پوشش زنانه که سر تا پا را فرا می گیرد و بهتر است در هر حال- اعم از نماز و غیر نماز - از آن یا همانند آن استفاده شود.
چادر به معنی نوعی پوشش برای زن که تمام بدن را می پوشاند و نیز به معنی خیمه میباشد. از چادر به معنای اوّل به مناسبت در باب صلات سخن رفته است.
ریشه واژه
در باره ریشه این واژه آرای متفاوتی اظهار شده است. از جمله اینکه ممکن است از ریشه chad سنسکریت به معنای پوشاندن باشد. ، واژه چادر در زبان پهلوی نیز وجود داشته است ، چنان که بنا بر متنِ پهلوی روایت امید اَشَوَهیشتان ، که در قرن چهارم هجری تدوین شده ، یکی از سرپوش های زنان زردشتی چادر (adurČ) بوده است. دورفر که در باره احتمال فارسی یا ترکی بودن ریشه این واژه بحث کرده ، دلایل مطرح شده را برای پذیرش قطعی هیچ یک از این دو نظر، کافی ندانسته است، واژه چادر، به شکل معرّب شَوذَر، به عربی راه پیدا کرده است ، اما عرب زبانان بیشتر، واژه های دیگری چون مُلایه / مُلاءَه، اِزار، عَبایه / عباءَه و حِبْرَه را برای رساندن معنای چادر به کار می برده اند ، این واژه ها معانی و دلالت های دیگری نیز داشته اند.
قبل از اسلام
در برخی آثار برجای مانده از دوره هخامنشی ، همچون نقش برجسته ای در اِرگلی (در شمال غربی آناطولی )، نقش پارچه ای در پازیریک و نیز در نقش برخی مُهرهای یونانی ـ ایرانی ، پوشش هایی شبیه چادر امروزی دیده می شود. برخی مجسمه های بر جای مانده از دوره اشکانی ، زنان را در پوششی شبیه چادر، که بر روی عمامه ای قرار گرفته است ، نشان می دهد. ، ضیاءپور پوشش سر زنان در تصاویر منقوش بر یک بشقاب نقره ای ساسانی را نیز چادر خوانده است.
بعد از اسلام
...
[ویکی اهل البیت] چادر (پوشش زنان). چادُر (در متون ادبی قدیم : چادَر)، نوعی پوشش زنانه که سرتا پا را فرامی گیرد.
درباره ریشه این واژه آرای متفاوتی اظهار شده ، از جمله این که ممکن است از ریشه chad سنسکریت به معنای پوشاندن باشد. واژه چادر در زبان پهلوی نیز وجود داشته است ، چنان که بنابر متنِ پهلوی روایت امید اَشَوَهیشتان ، که در قرن چهارم هجری تدوین شده ، یکی از سرپوشهای زنان زردشتی چادر (adurČ) بوده است .
دورفر که درباره احتمال فارسی یا ترکی بودن ریشه این واژه بحث کرده ، دلایل مطرح شده را برای پذیرش قطعی هیچ یک از این دو نظر، کافی ندانسته است . پارچه ای که زنان برای پوشانیدن چهره و دستها و سایر اعضا و البسه بر روی همه ٔ لباسها پوشند. جامه رویین زنان. جامه بی آستین زبرین زنان که تمام سر و تن و پای و دست را از نظرها مستور دارد. پارچه ای است عریض و طویل که زنها سر می کنند. (فرهنگ نظام)
واژه چادر به شکل معرّب شَوذَر، به عربی راه پیدا کرده است . اما عرب زبانان بیشتر، واژه های دیگری چون مُلایه /مُلاءَه، اِزار، عَبایه /عباءَه و حِبْرَه را برای رساندن معنای چادر بکار می برده اند. این واژه ها معانی و دلالتهای دیگری نیز داشته اند.
در برخی آثار برجای مانده از دوره هخامنشی ، همچون نقش برجسته ای در اِرگلی (در شمال غربی آناطولی )، نقش پارچه ای در پازیریک و نیز در نقش برخی مُهرهای یونانی ـ ایرانی ، پوشش هایی شبیه چادر امروزی دیده می شود. برخی مجسمه های بر جای مانده از دوره اشکانی ، زنان را در پوششی شبیه چادر که بر روی عمامه ای قرار گرفته است ، نشان می دهد. ضیاپور پوشش سر زنان در تصاویر منقوش بر یک بشقاب نقره ای ساسانی را نیز چادر خوانده است .
چادر که در دوره اسلامی صرفاً نمونه ای از چندگونه پوشاک بود که برای انطباق با معیارهای پوشش اسلامی بکار می رفت ، هیچ گاه دارای کارکرد، شکل ، دوخت ، اندازه و حتی رنگ واحدی نبوده است . بر پایه شواهد ادبی در ایرانِ قبل و بعد از اسلام ، چادر هم برای پوشاندن روی یا سر به کار می رفت و هم پوشش سرتا پا بود.
چادر در معنای دوم ، مرادفهای متنوعی در زبان عربی پیدا کرده که یکی از آنها حِبْرَه است . حبره پوشش زنان در دوره اموی (41ـ132) بود و حسن ابراهیم حسن آن را از انواع مُلایه شمرده است .

ویکی واژه

پوششی پارچه‌ای، که زنان مسلمان ایرانی بسر می‌اندازند و به شکل نیم دایره بزرگی است که تمام بدن را می‌پوشاند.
(قدیم): پوششی از پارچه ضخیم که برای محافظت از آفتاب، باد، باران که عشایر و چادرنشینان از آن استفاده می‌نمایند. سایبان، خیمه، پرده بزرگ.
پوششی ضخیم که روی اتومبیل و نظایر آن می‌کشند تا از اشعه آفتاب و مانند آن محافظت نماید.
پوششی برای خانم‌ها. خیمه. پرده بزرگ. سایبان. بالاپوش زنان. ردا. پارچه‌ای که زنان برای پوشانیدن چهره و دست‌ها و سایر اعضا و البسه بر روی همه لباس‌ها پوشند. جامه رویین زنان. جامه بی‌آستين زبرین زنان که تمام سر و تن و پای و دست را از نظرها مستور دارد. پارچه‌ای است عریض و طویل که زن‌ها سر می‌کنند. ردای زنان. بالاپوش. پرده. حجاب. و رجوع به حجاب شود: زن از چادر غافل ماند، گوشه چادر بگشاد... پاره اي خاک در چادر بست . (سندبادنامه ص 70) در مثل می‌گویند: «حمام نرفتن بی‌بی از بی چادری است» يا «خانه نشستن بی‌بی از بی چادری است». روپوش. روبنده. ترجمه وطا و بدین معنی با لفظ در سرکشیدن و به چهره کشیدن و پوشیدن و بر کتف برافکندن و از پشت برکشیدن.
مطلق سرپوش. پوشش. مطلق پوشش. هر چیزی از پارچه و جز آن که جایی يا کسی يا چیزی را بپوشاند.
پارچه عریض و طویل که رختخواب در آن می‌بندند. چادر شب.
لحاف. روپوش که هنگام خواب بر روی خود اندازند. لحاف ... هر جامه‌ای که بالای جامه‌ها باشد همچو چادر و مانند آن. ملحفه. خیمه . خرگاه . شادروان . سایبان . صاحب آنندراج نويسد:«در ترکی به معنی خيمه و با لفظ زدن مستعمل است».
سفره و سماط. خرقه. آبشار. بالن کفن.
اتحمی:نوعی از چادرهای یمن. اتحمیه; نوعی از چادرهای یمن. تحمه; چادرهایی که بر آن خطوط زرد باشد. ازار; چادر و شلوار. لفاع; چادر يا گلیم يا گستردنی ... جرده; چادر سوده و کهنه. جنينه; نوعی از چادر ابريشمی است. جلباب; پیراهن و چادر زنان و معجر يا چادری که زنان لباس خود را بدان از بالا بپوشند. خمله; چادر جامه خواب‌دار و جامه مخمل مانند چادر و جز آن. خمیله; چادر مخمل خواب‌دار. ردا; چادر. مرداه; چادر. ریطه; چادر يک لخت يا هر جامه نرم و تنک که زنان بر سراندازند. رائطه; چادر يک لخت که زنان بر سر افکنند. سیح ; نوعی از چادر. سند; نوعی از چادرها. سمط; چادر بی آستر که بر دوش اندازند يا چادر از پنبه. شرعبی; نوعی از چادرها. صيدن; چادر درشت‌بافت. صتیه; چادر و جامه‌ای است یمنی. طیلس; چادر. طیلسان; چادر. طرحه; چادر. عصب; نوعی از چادر. عطاف; چادر. عاطف; چادر. معطف; چادر. عبعب; چادر باريک و نازک از پشم شتر. غدفله; چادر فراخ. فوطه; چادر نگارين يا چادر خط‌دار. قرطاس; چادر مصری. تحول الکساء; چيزي در چادر نهاد و بر پشت برداشت آن را. کرُ; چادر. لوط; چادر. معقد; نوعی از چادر. ملف; چادر. ملاءه; چادر يک لخت. مریش; چادر منقش. مئزر; چادر. مهاصری; چادری است یمنی. نصیف; چادر دو رنگ. تجواز; نوعی از چادر منقش. التفاع; چادر در خود پیچیدن.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم