دم بریده
فرهنگ معین
فرهنگ عمید
۲. [عامیانه، مجاز] شخص زرنگ و مکار و حیله گر.
فرهنگ فارسی
دانشنامه آزاد فارسی
عنوانی برای اسب های چاپار در دورۀ هخامنشیان. در این دوره دُم اسبان و استرانِ حامل فرامین دولتی را می بریدند تا با چنین نشانۀ مشخصی، کسی مانع حرکت آن ها نشود؛ و نیز به این گمان که اسبِ بریده دُم تیزرفتار شود و سرعتِ بیشتر گیرد. هرودوت و گزنفون از این گونه اسبان یاد کرده اند. اصطلاح دمُ بریده، بعدها، به ترادفِ چالاکی و سخت کوشی به کار رفت و به تدریج معنی آن به حیله گری و حقه بازی تغییر یافت.