خشک کردن

لغت نامه دهخدا

خشک کردن. [ خ ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) رطوبت چیزی را گرفتن. از رطوبت انداختن. از آب انداختن. نم چیزی را درچیدن. ( یادداشت بخط مؤلف ). || شیر را بند آوردن. بدون شیر کردن. ( یادداشت بخط مؤلف ). || منجمد کردن. سفت کردن. از نرمی انداختن. ( یادداشت بخط مؤلف ). || میراندن گیاه. کشتن گیاه و درخت. ( یادداشت بخط مؤلف ). || فالج کردن. دست و پای کسی را بی حس کردن و از حرکت انداختن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) بر طرف کردن نم و رطوت چیزی خشکاندن.

فرهنگستان زبان و ادب

[شیمی، مهندسی بسپار علوم و فنّاورى رنگ] ← خشکانش
{drying} [علوم و فنّاوری غذا] کاهش دادن رطوبت مادۀ غذایی به طوری که مناسب نگهداری یا فراوری شود

ویکی واژه

asciugare
essiccare
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم