لغت نامه دهخدا
مرا بعرض تمنا حجاب نگذارد
و گر خموش شوم اضطراب نگذارد.شجاعی کاشی.اگر حجاب کنی از خدا فرشته شوی
چنین که می کنی از مردمان حجاب اینجا.صائب ( از آنندراج ).- حجاب نبودن دعائی را ؛ مستجاب و درگیر بودن آن : دعای پادشاهان را که از دل راست و اعتقاد درست رود هیچ حجاب نیست. ( تاریخ بیهقی ص 595 ). مرد... توبه کرد که... بخلاف این مستوره که دعای او را حجابی نیست کار نپیوندد. ( کلیله و دمنه ).
- سر برون کردن از حجاب ؛ بیرون آمدن و ظاهر شدن :
بس نمانده ست کآفتاب خدای
سر به مغرب برون کند ز حجاب.ناصرخسرو. || ( اِ ) پرده. ( دهار ) ( ترجمان القرآن جرجانی ) ( منتهی الارب ). حاجز. رادع. مانع. عائق. سد. حائل میان دو چیز. ج ، حُجُب. ( منتهی الارب ). کل ماستر مطلوبک عن عینک. ( تعریفات جرجانی ، اصطلاحات صوفیه ) :
به حجاب اندرون شود خورشید
چون تو گیری از آن دو لاله حجیب.رودکی.ای رخ رخشان جانان زیر آن زلف بتاب
لاله سنبل حجابی یا مه عنبرنقاب.عنصری.چو بردارد ز پیش روی اوثان
حجاب ماردی دست برهمن.منوچهری.گفت ( خواجه احمد حسن ) مجلس دیوان و در سرای گشاده است و هیچ حجاب نیست هر کس را که شغلی است می باید آمد. ( تاریخ بیهقی ).
ببینش کوش هان تاچند گفتن
حجاب از پیش برباید گرفتن.ناصرخسرو.جز بعلمی نرهد مردم ازین بند عظیم
کان نهفته است بتنزیل درون زیر حجاب.ناصرخسرو.بس نمانده است کافتاب خدای
سر به مغرب برون کند ز حجاب.ناصرخسرو.و چون حجاب شب روشنی روز را بپوشانید همگان سلاح درپوشیدند. ( فارسنامه ابن البلخی ص 80 ).
ز بهر آنکه ببیند سپاه خسرو را
به راغ لاله پدید آید از میان حجاب.مسعودسعد.اما بعد از تأمل ، غبار شبهت و حجاب ریبت برخیزد. ( کلیله و دمنه ). یکی راه... قوت شهوانی بر قوت عقل غالب گشته و نور بصیرت او را به حجاب ظلمت پوشیده. ( کلیله و دمنه ). حجاب تاریک جهل برابر نور عقل او بداشت. ( کلیله و دمنه ). هر که ازین چهار خصلت یکی را مهمل گذارد روزگار حجاب مناقشت پیش مرادهای روزگار او بدارد. ( کلیله و دمنه ). بر کنیزک بس نمی آمد که حجاب حیا از میان برداشته بود. ( کلیله و دمنه ). وحجاب مخافت از پیکر مراد بردارم. ( کلیله و دمنه ). گفت ( خواجه احمد حسن ) مجلس دیوان اگر حجابی در راه افتد مصالح معاش و معاد خلل پذیرد. ( کلیله و دمنه ).