لغت نامه دهخدا
- ذوات الحافر ؛ اسب و استر و خر و آنچه بدان ماند.
حافر. [ ف ِ ] ( اِخ ) دیهی است میان بالس و حلب و دیر حافر بدانجاست. راعی گوید :
أَ من آل وسنی آخراللیل زائر
و وادی العویر دوننا والسواخر
تخطت الینا رکن هیف و حافر
طروقاً و انی منک هیف و حافر.
و همه این نامها مواضعی نزدیک به شام میباشد. ( معجم البلدان ).
حافر. [ ف ِ ] ( اِخ ) ( چاه... ) مقاطعه ای در فلسطین و قول صحیح آنست که در یهودا که یوشع آن را مفتوح ساخت واقع است و دور نیست که همان شهر حالیه باشد ( یوشع 12:17 ) و ذریه حافر را حافریان گویند. ( سفر اعداد 26:32 ) ( قاموس کتاب مقدس ).