لغت نامه دهخدا
- جهات سته ؛ فوق ، تحت ، یمین ، یسار، اَمام ( قُدّام )، خَلْف.
|| رویها. همه روی : بهمه جهات. || مالیاتی است که بر صنایع تعلق میگرفته. ( فرهنگ فارسی معین ).
- مال و جهات ؛ مالیاتی که بمصرف تأمین کاروان حج میرسد. مال الجهات. ( فرهنگ فارسی معین ).
|| اموال و اثاث. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ) : جاریه که... بیرون آمد و بر بام قلعه رفته فریاد برآورد که ای لشکر اگر مرا امان دهید و متعرض جهات من نشوید درِ حصن را میگشایم ( حبیب السیر ). || ( اصطلاح منطق ) جهات قضیه ، مثل واجب یا ممتنع یا ممکن. رجوع به جهة شود. || در تداول امروز: دلایل ، علل ، موجبات.