تجمیع. [ ت َ ] ( ع مص ) به یک جا گرد کردن. ( زوزنی ). گرد کردن. ( ترجمان عادل بن علی ). فراهم آوردن. ( دهار ).بسیار گرد آوردن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). نیک جمع کردن. ( آنندراج ). مبالغه کردن در فراهم آوردن قوم. ( از قطر المحیط ) ( از اقرب الموارد ). || فراگرفتنماکیان بیضه ها را در زیر شکم. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از قطر المحیط ) ( از اقرب الموارد ). || به نماز جمعه حاضر شدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). به نماز جمعه رفتن. ( آنندراج ). در جمعه و جماعت حاضر شدن و نماز گزاردن. ( از قطر المحیط ). به نماز آدینه آمدن. ( زوزنی ).
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع . ] ۱ - (مص م . ) گرد کردن ، بسیار گرد کردن . ۲ - (مص ل . ) به نماز جمعه حاضر شدن . ۳ - (اِمص . ) گردآوری .
فرهنگ فارسی
۱- ( مصدر ) گرد کردن بسیار گرد آوردن . ۲- ( مصدر ) بنماز جمعه حاضر شدن ۳- ( اسم ) گرد آوری . جمع : تجمیعات .